bricky

[ایالات متحده]/ˈbrɪk.i/
[بریتانیا]/ˈbrɪki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا شبیه آجرها از نظر ظاهر یا بافت.
Word Forms
جمعbrickies

عبارات و ترکیب‌ها

bricky road

جاده آجری

bricky soil

خاک آجری

جملات نمونه

the wall was made of bricky materials.

دیوار از مصالح آجری ساخته شده بود.

she loves the bricky texture of the old buildings.

او بافت آجری ساختمان های قدیمی را دوست دارد.

they decided to use bricky colors for the new house.

آنها تصمیم گرفتند از رنگ های آجری برای خانه جدید استفاده کنند.

his outfit had a bricky vibe that matched the theme.

لباس او حال و هوای آجری داشت که با موضوع مطابقت داشت.

the artist painted a bricky landscape.

هنرمند یک منظره آجری نقاشی کرد.

we need to replace the bricky pathway.

ما باید مسیر آجری را جایگزین کنیم.

her bricky smile lit up the room.

لبخند آجری او اتاق را روشن کرد.

the bricky smell of clay filled the air.

بوی آجری خاک رس هوا را پر کرد.

he built a bricky oven in his backyard.

او یک فر آجری در حیاط پشتی خود ساخت.

they admired the bricky architecture of the town.

آنها معماری آجری شهر را تحسین کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید