brigading

[ایالات متحده]/brɪˈɡeɪdɪŋ/
[بریتانیا]/briːˈɡeɪdɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به تشکیل یا پیوستن به تیپ‌ها
n. عمل تشکیل یا پیوستن به تیپ‌ها; یک گروه سازمان‌یافته از مردم که با هم کار می‌کنند

عبارات و ترکیب‌ها

brigading tactic

تاکتیک سازماندهی

online brigading

سازماندهی آنلاین

brigading attacks

حملات سازماندهی‌شده

stop brigading

جلوگیری از سازماندهی

brigading groups

گروه‌های سازماندهی‌شده

brigading efforts

تلاش‌های سازماندهی‌شده

brigading campaign

کمپین سازماندهی‌شده

anti-brigading laws

قوانین ضد سازماندهی

detect brigading

تشخیص سازماندهی

جملات نمونه

brigading can disrupt online discussions.

برگردانی می‌تواند بحث‌های آنلاین را مختل کند.

many users accused the group of brigading.

بسیاری از کاربران گروه را به برگردانی متهم کردند.

brigading often leads to biased outcomes.

برگردانی اغلب منجر به نتایج مغرضانه می‌شود.

he was banned for brigading on the forum.

او به دلیل برگردانی در انجمن ممنوع شد.

brigading can harm a community's reputation.

برگردانی می‌تواند به شهرت یک جامعه آسیب برساند.

they organized a brigading effort to influence opinions.

آنها یک تلاش برگردانی برای تأثیرگذاری بر نظرات سازماندهی کردند.

brigading is often seen as a form of manipulation.

برگردانی اغلب به عنوان نوعی دستکاری دیده می‌شود.

effective moderation can prevent brigading.

مدیریت مؤثر می‌تواند از برگردانی جلوگیری کند.

brigading can escalate conflicts between users.

برگردانی می‌تواند درگیری‌ها بین کاربران را تشدید کند.

some platforms have rules against brigading.

برخی از پلتفرم‌ها قوانینی علیه برگردانی دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید