bring

[ایالات متحده]/brɪŋ/
[بریتانیا]/brɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. باعث شدن چیزی به همراه خود بیاید؛ \nباعث شدن چیزی اتفاق بیفتد؛ \nباعث شدن چیزی اتفاق بیفتد یا وجود داشته باشد؛ \nباعث شدن کسی در یک وضعیت یا شرایط خاص باشد.

عبارات و ترکیب‌ها

bring along

همراه آوردن

bring up

پرورش دادن، مطرح کردن

bring back

بازگرداندن

bring down

کاهش دادن، پایین آوردن

bring in

وارد کردن، به خدمت گرفتن

bring out

بیرون آوردن، آشکار کردن

bring about

ایجاد کردن، به وجود آوردن

bring forward

ارائه دادن، جلو آوردن

bring into

وارد کردن به

bring forth

به ظهور درآوردن

bring on

ایجاد کردن، شروع کردن

bring together

یکجا آوردن

bring into play

به کار انداختن

bring home

به خانه آوردن، متذکر کردن

bring with

همراه داشتن

bring into effect

به اجرا درآوردن

bring it on

بیا شروع کنیم

bring to mind

به یاد آوردن

bring into being

به وجود آوردن

جملات نمونه

bring it to hisnotice

به اطلاع او برسانید

They will bring in a parliamentary bill.

آنها یک لایحه پارلمانی ارائه خواهند داد.

bring a case to an issue.

یک مورد را به یک موضوع تبدیل کنید.

on bring a plan to maturity

برساندن یک طرح به بلوغ

bring sth. to perfection

رساندن چیزی به کمال

Bring me the steps.

مراحل را برای من بیاورید.

bring to a termination

به یک پایان برساند

bring a charge against

اتهام علیه ... وارد کردن

to bring a criminal to justice

به دست عدالت رساندن یک مجرم

Bring the soup to the boil.

سوپ را به جوش بیاورید.

Bring the milk to boil.

شیر را به جوش بیاورید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید