brisker

[ایالات متحده]/ˈbrɪskər/
[بریتانیا]/ˈbriskər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. زنده‌تر، پرجنب‌وجوش‌تر یا چابک‌تر؛ (مقایسه‌ای از چابک)

عبارات و ترکیب‌ها

brisker pace

سرعت بیشتر

brisker work

کار سریعتر

brisker walk

قدم زدن سریعتر

brisker now

اکنون سریعتر

brisker day

روز سریعتر

get brisker

سریعتر شو

feel brisker

احساس سریعتر بودن

stay brisker

سریعتر بمان

think brisker

فکر سریعتر

act brisker

سریعتر عمل کن

جملات نمونه

the morning air felt brisker than usual.

هوای صبحگاه از معمول خنک‌تر بود.

she walked brisker to catch the bus.

او برای گرفتن اتوبوس سریع‌تر راه رفت.

as winter approached, the days became brisker.

با نزدیک شدن زمستان، روزها سردتر شدند.

he spoke in a brisker tone during the meeting.

او در طول جلسه با لحنی تندتر صحبت کرد.

the brisker pace of life kept her energized.

ریتم سریع‌تر زندگی او را پرانرژی نگه داشت.

she prefers a brisker workout routine.

او یک برنامه تمرینی سریع‌تر را ترجیح می‌دهد.

with brisker winds, the kite flew higher.

با وزش بادهای شدیدتر، هواپیمای کاغذی بالاتر پرواز کرد.

the brisker sales this quarter surprised everyone.

فروش سریع‌تر در این فصل همه را شگفت‌زده کرد.

he adopted a brisker walking style for better health.

او برای سلامتی بهتر، سبک راه رفتن سریع‌تری را اتخاذ کرد.

the brisker exchange of ideas led to innovation.

تبادل سریع‌تر ایده‌ها منجر به نوآوری شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید