brisker pace
سرعت بیشتر
brisker work
کار سریعتر
brisker walk
قدم زدن سریعتر
brisker now
اکنون سریعتر
brisker day
روز سریعتر
get brisker
سریعتر شو
feel brisker
احساس سریعتر بودن
stay brisker
سریعتر بمان
think brisker
فکر سریعتر
act brisker
سریعتر عمل کن
the morning air felt brisker than usual.
هوای صبحگاه از معمول خنکتر بود.
she walked brisker to catch the bus.
او برای گرفتن اتوبوس سریعتر راه رفت.
as winter approached, the days became brisker.
با نزدیک شدن زمستان، روزها سردتر شدند.
he spoke in a brisker tone during the meeting.
او در طول جلسه با لحنی تندتر صحبت کرد.
the brisker pace of life kept her energized.
ریتم سریعتر زندگی او را پرانرژی نگه داشت.
she prefers a brisker workout routine.
او یک برنامه تمرینی سریعتر را ترجیح میدهد.
with brisker winds, the kite flew higher.
با وزش بادهای شدیدتر، هواپیمای کاغذی بالاتر پرواز کرد.
the brisker sales this quarter surprised everyone.
فروش سریعتر در این فصل همه را شگفتزده کرد.
he adopted a brisker walking style for better health.
او برای سلامتی بهتر، سبک راه رفتن سریعتری را اتخاذ کرد.
the brisker exchange of ideas led to innovation.
تبادل سریعتر ایدهها منجر به نوآوری شد.
brisker pace
سرعت بیشتر
brisker work
کار سریعتر
brisker walk
قدم زدن سریعتر
brisker now
اکنون سریعتر
brisker day
روز سریعتر
get brisker
سریعتر شو
feel brisker
احساس سریعتر بودن
stay brisker
سریعتر بمان
think brisker
فکر سریعتر
act brisker
سریعتر عمل کن
the morning air felt brisker than usual.
هوای صبحگاه از معمول خنکتر بود.
she walked brisker to catch the bus.
او برای گرفتن اتوبوس سریعتر راه رفت.
as winter approached, the days became brisker.
با نزدیک شدن زمستان، روزها سردتر شدند.
he spoke in a brisker tone during the meeting.
او در طول جلسه با لحنی تندتر صحبت کرد.
the brisker pace of life kept her energized.
ریتم سریعتر زندگی او را پرانرژی نگه داشت.
she prefers a brisker workout routine.
او یک برنامه تمرینی سریعتر را ترجیح میدهد.
with brisker winds, the kite flew higher.
با وزش بادهای شدیدتر، هواپیمای کاغذی بالاتر پرواز کرد.
the brisker sales this quarter surprised everyone.
فروش سریعتر در این فصل همه را شگفتزده کرد.
he adopted a brisker walking style for better health.
او برای سلامتی بهتر، سبک راه رفتن سریعتری را اتخاذ کرد.
the brisker exchange of ideas led to innovation.
تبادل سریعتر ایدهها منجر به نوآوری شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید