broider

[ایالات متحده]/ˈbrɔɪdər/
[بریتانیا]/ˈbraɪdər/

ترجمه

v به تزیین پارچه با دوخت‌های سوزن‌دوزی؛ [باستانی] به زینت بخشیدن با گلدوزی
Word Forms
شکل سوم شخص مفردbroiders
صفت یا فعل حال استمراریbroidering
زمان گذشتهbroidered
قسمت سوم فعلbroidered

عبارات و ترکیب‌ها

broider story

داستان گلدوزی

broider design

طراحی گلدوزی

broider edges

لبه‌های گلدوزی

broider fabric

پارچه گلدوزی

broider details

جزئیات گلدوزی

broider patch

پارچه‌ای گلدوزی شده

broider thread

نخ گلدوزی

broider art

هنر گلدوزی

broider pattern

الگوی گلدوزی

broider skill

مهارت گلدوزی

جملات نمونه

she loves to broider intricate patterns on fabric.

او عاشق گلدوزی طرح‌های پیچیده روی پارچه است.

he decided to broider a gift for his grandmother.

او تصمیم گرفت هدیه‌ای را برای مادربزرگش گلدوزی کند.

they often broider together during family gatherings.

آنها اغلب در طول دورهمی‌های خانوادگی با هم گلدوزی می‌کنند.

the artist plans to broider a mural on the wall.

هنرمند قصد دارد یک نقاشی دیواری را روی دیوار گلدوزی کند.

she learned to broider from her mother as a child.

او در کودکی از مادرش یاد گرفت که چگونه گلدوزی کند.

he wants to broider his initials on the handkerchief.

او می‌خواهد حروف اول نامش را روی دستمال گلدوزی کند.

to relax, she enjoys to broider in the evenings.

برای آرامش، او از گلدوزی در شب‌ها لذت می‌برد.

the workshop teaches participants how to broider effectively.

کارگاه به شرکت‌کنندگان می‌آموزد که چگونه به طور مؤثر گلدوزی کنند.

he plans to broider a special design for the festival.

او قصد دارد یک طرح ویژه برای جشنواره گلدوزی کند.

she uses vibrant colors to broider her creations.

او از رنگ‌های زنده برای گلدوزی آثار خود استفاده می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید