needle

[ایالات متحده]/ˈniːdl/
[بریتانیا]/ˈniːdl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک ابزار فلزی باریک و نوک تیز که در دوخت یا برای مقاصد جراحی استفاده می‌شود؛ یک اشاره‌گر؛ چیزی که تحریک می‌کند

vi. با سوزن دوختن؛ کار با سوزن انجام دادن

vt. با سوزن دوختن؛ تحریک کردن

عبارات و ترکیب‌ها

sewing needle

سوزن خیاطی

needle and thread

نخ و سوزن

needle prick

گزش سوزن

needle injection

تزریق سوزنی

needle exchange program

برنامه تبادل سوزن

pins and needles

بی حسی و گزگز

needle valve

شیر سوزنی

on the needle

روی سوزن

needle roller

غلتک سوزنی

needle bar

میله سوزن

needle biopsy

نمونه‌برداری سوزنی

pine needle

سوزن کاج

thread the needle

سوزن را نخ کن

needle work

هنر سوزن‌دوزی

acupuncture needle

سوزن اکوپنکچر

needle bearing

یاتاقان سوزنی

needle therapy

درمان با سوزن

needle roller bearing

یاتاقان غلتک سوزنی

needle plate

صفحه سوزن

compass needle

سرِ قطب‌نما

suture needle

سوزن بخیه

needle hole

سوراخ سوزن

needle point

سر سوزن

puncture needle

سوزن سوراخی

needle tube

لوله سوزنی

جملات نمونه

The phonograph needle jumped.

سرنگراف سوزن پرید.

a sterile needle and syringes.

یک سوزن و سرنگ استریل.

needle a speech by criticism

سوزن یک سخنرانی با انتقاد

a needle with a sharp point

یک سوزن با نوک تیز

fish a needle out of the ocean

ماهی یک سوزن از اقیانوس بیرون بیاورد

look for a needle in a haystack

به دنبال سوزنی در یک دسته علف باشید

I stuck a needle into the cloth.

من یک سوزن در پارچه فرو کردم.

to centre the needle, turn the knob.

برای متمرکز کردن سوزن، دستگیره را بچرخانید.

the groove in the needle guides the thread.

شیار در سوزن، نخ را هدایت می‌کند.

the vibration can cause the needle to jump.

لرزش می تواند باعث شود سوزن پرید.

there is already a little bit of needle between the sides.

از قبل کمی سوزن بین دو طرف وجود دارد.

I just said that to Charlie to needle him.

من فقط آن را به چارلی گفتم تا او را اذیت کنم.

look for a needle in a bottle of hay

به دنبال سوزنی در یک بطری علف باشید

needle one's way through a crowd

سوزن راه خود را از جمعیت باز کند

The needle pierced the material.

سوزن از مواد عبور کرد.

The needle of a compass points to the north.

سر نشانگر قطب‌نما به سمت شمال اشاره می‌کند.

The needle left a prick in the tailor's finger.

سوزن یک خراش روی انگشت خیاط گذاشت.

It was difficult to work the needle through the stiff cloth.

عبور دادن سوزن از پارچه سفت و سخت دشوار بود.

Ouch!I’ve stuck the needle in my finger

اوه! من سوزن را در انگشت خود فرو کردم.

نمونه‌های واقعی

Creatures are scarce because few can eat conifer needles.

موجودات کمیاب هستند زیرا معدود کسانی هستند که می‌توانند سوزن‌های کاج را بخورند.

منبع: BBC documentary "Our Planet"

" You had to thread the needle."

"شما مجبور بودید سوزن را از سوراخ عبور دهید."

منبع: New York Times

The difference is the needle in the haystack.

تفاوت این است که سوزن در یک دسته علف است.

منبع: Science in 60 Seconds June 2018 Collection

Our next tip is to skip the Needle.

نکته بعدی ما این است که از سوزن صرف نظر کنید.

منبع: Creative Cloud Travel

Then I felt a needle in my neck.

سپس سوزنی در گردن خود احساس کردم.

منبع: TV series Person of Interest Season 3

It's one of the few herbivores that can digest pine needles.

این یکی از معدود حیوانات گیاه‌خواری است که می‌تواند سوزن‌های کاج را هضم کند.

منبع: Wild Arctic

Another health worker places a needle into my arm.

یک کارگر بهداشتی دیگر سوزنی را در بازوی من قرار می‌دهد.

منبع: Global Slow English

The arrows pricked me like hundreds of needles.

تیرها مانند صدها سوزن به من برخورد کردند.

منبع: Theatrical play: Gulliver's Travels

There's always a way to blunt a needle.

همیشه راهی برای کند کردن سوزن وجود دارد.

منبع: The Long Farewell (Part Two)

There's yarn and needles, I'll show you where the needles are.

نخ و سوزن وجود دارد، به شما نشان می دهم سوزن ها کجا هستند.

منبع: VOA Standard English_Americas

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید