brushes

[ایالات متحده]/brʌʃɪz/
[بریتانیا]/bruh ziz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع brush; ابزاری برای اعمال رنگ یا سایر مواد بر روی یک سطح
v. زمان حال سوم شخص مفرد brush; برای اعمال رنگ یا سایر مواد بر روی یک سطح با استفاده از brush

عبارات و ترکیب‌ها

paint brushes

قلم‌موهای نقاشی

tooth brushes

مسواک

makeup brushes

قلم‌موهای آرایشی

artist brushes

قلم‌موهای هنری

cleaning brushes

قلم‌موهای تمیزکننده

hair brushes

برس مو

nail brushes

برس ناخن

brushes set

ست قلم‌مو

brushes collection

مجموعه قلم‌مو

brushes holder

نگهدارنده قلم‌مو

جملات نمونه

she uses different brushes for painting.

او از برس‌های مختلف برای نقاشی استفاده می‌کند.

he bought a set of brushes for his art class.

او یک مجموعه برس برای کلاس هنر خود خرید.

the artist carefully cleans her brushes after each use.

هنرمند با دقت برس‌های خود را بعد از هر بار استفاده تمیز می‌کند.

brushes come in various sizes and shapes.

برس‌ها در اندازه‌ها و شکل‌های مختلف عرضه می‌شوند.

she prefers synthetic brushes for watercolor painting.

او ترجیح می‌دهد از برس‌های مصنوعی برای نقاشی آبرنگ استفاده کند.

he has a collection of old brushes from famous painters.

او مجموعه‌ای از برس‌های قدیمی از نقاشان مشهور دارد.

brushes can be expensive, depending on the quality.

برس‌ها می‌توانند گران باشند، بسته به کیفیت.

they sell brushes at the local art supply store.

آنها برس‌ها را در فروشگاه لوازم هنری محلی می‌فروشند.

she enjoys experimenting with different brushes and techniques.

او از آزمایش با برس‌ها و تکنیک‌های مختلف لذت می‌برد.

his favorite brushes are made from natural hair.

برس‌های مورد علاقه او از مو طبیعی ساخته شده‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید