bucked the trend
مقابل روند پیش رفت
bucked up
دلگرم شد
bucked off
از خود جدا کرد
bucked against
مخالف
bucked the system
در برابر سیستم ایستاد
bucked the odds
با وجود احتمالات
bucked the rules
در برابر قوانین
bucked the expectations
در برابر انتظارات
bucked the norm
در برابر هنجارها
he bucked the trend by choosing to work remotely.
او برخلاف روند، تصمیم گرفت به صورت از راه دور کار کند.
she bucked the system and started her own business.
او سیستم را به چالش کشید و کسب و کار خود را راه اندازی کرد.
the horse bucked when the rider tried to mount.
اسب زمانی که سوارکار سعی کرد سوار شود، لگد زد.
they bucked the competition with their innovative product.
آنها با محصول نوآورانه خود، رقابت را به چالش کشیدند.
he bucked the odds and finished the race.
او با وجود شانسهای کم، مسابقه را به پایان رساند.
she bucked expectations by winning the award.
او با برنده شدن جایزه، انتظارات را برآورده نکرد.
the team bucked their losing streak with a big win.
تیم با یک برد بزرگ، روند باخت خود را شکست داد.
he bucked up and faced his fears head-on.
او با شجاعت، ترسهای خود را سرکوب کرد و با آنها روبرو شد.
the child bucked in excitement at the amusement park.
کودک از خوشحالی در شهربازی پرجنبوجوش بود.
she bucked the advice of her friends and followed her heart.
او به نصیحت دوستان خود بیتوجهی کرد و به قلب خود گوش داد.
bucked the trend
مقابل روند پیش رفت
bucked up
دلگرم شد
bucked off
از خود جدا کرد
bucked against
مخالف
bucked the system
در برابر سیستم ایستاد
bucked the odds
با وجود احتمالات
bucked the rules
در برابر قوانین
bucked the expectations
در برابر انتظارات
bucked the norm
در برابر هنجارها
he bucked the trend by choosing to work remotely.
او برخلاف روند، تصمیم گرفت به صورت از راه دور کار کند.
she bucked the system and started her own business.
او سیستم را به چالش کشید و کسب و کار خود را راه اندازی کرد.
the horse bucked when the rider tried to mount.
اسب زمانی که سوارکار سعی کرد سوار شود، لگد زد.
they bucked the competition with their innovative product.
آنها با محصول نوآورانه خود، رقابت را به چالش کشیدند.
he bucked the odds and finished the race.
او با وجود شانسهای کم، مسابقه را به پایان رساند.
she bucked expectations by winning the award.
او با برنده شدن جایزه، انتظارات را برآورده نکرد.
the team bucked their losing streak with a big win.
تیم با یک برد بزرگ، روند باخت خود را شکست داد.
he bucked up and faced his fears head-on.
او با شجاعت، ترسهای خود را سرکوب کرد و با آنها روبرو شد.
the child bucked in excitement at the amusement park.
کودک از خوشحالی در شهربازی پرجنبوجوش بود.
she bucked the advice of her friends and followed her heart.
او به نصیحت دوستان خود بیتوجهی کرد و به قلب خود گوش داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید