bucked

[ایالات متحده]/bʌkt/
[بریتانیا]/buktd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v به طور ناگهانی به عقب و بالا لگد زدن یا حرکت کردن
adj. احساس هیجان یا انرژی زیاد

عبارات و ترکیب‌ها

bucked the trend

مقابل روند پیش رفت

bucked up

دلگرم شد

bucked off

از خود جدا کرد

bucked against

مخالف

bucked the system

در برابر سیستم ایستاد

bucked the odds

با وجود احتمالات

bucked the rules

در برابر قوانین

bucked the expectations

در برابر انتظارات

bucked the norm

در برابر هنجارها

جملات نمونه

he bucked the trend by choosing to work remotely.

او برخلاف روند، تصمیم گرفت به صورت از راه دور کار کند.

she bucked the system and started her own business.

او سیستم را به چالش کشید و کسب و کار خود را راه اندازی کرد.

the horse bucked when the rider tried to mount.

اسب زمانی که سوارکار سعی کرد سوار شود، لگد زد.

they bucked the competition with their innovative product.

آنها با محصول نوآورانه خود، رقابت را به چالش کشیدند.

he bucked the odds and finished the race.

او با وجود شانس‌های کم، مسابقه را به پایان رساند.

she bucked expectations by winning the award.

او با برنده شدن جایزه، انتظارات را برآورده نکرد.

the team bucked their losing streak with a big win.

تیم با یک برد بزرگ، روند باخت خود را شکست داد.

he bucked up and faced his fears head-on.

او با شجاعت، ترس‌های خود را سرکوب کرد و با آن‌ها روبرو شد.

the child bucked in excitement at the amusement park.

کودک از خوشحالی در شهربازی پرجنب‌وجوش بود.

she bucked the advice of her friends and followed her heart.

او به نصیحت دوستان خود بی‌توجهی کرد و به قلب خود گوش داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید