kicked out
بیرون رانده شد
kicked off
شروع کرد
kicked back
استراحت کرد
kicked in
عمل کرد
kicked up
به هوا پرتاب کرد
kicked around
دستکاری کرد
kicked to
به سمت
kicked against
ضد
kicked aside
کنار زد
kicked forward
به جلو ضربه زد
he kicked the ball into the goal.
او توپ را به سمت دروازه لگد زد.
she kicked off her shoes after a long day.
او بعد از یک روز طولانی کفشش را کند.
the team kicked their opponent out of the tournament.
تیم حریف را از مسابقات اخراج کرد.
he kicked up a fuss about the new policy.
او در مورد سیاست جدید سر و صدا به پا کرد.
they kicked the project into high gear.
آنها پروژه را با سرعت بالا شروع کردند.
she kicked back and relaxed on the weekend.
او آخر هفته استراحت کرد و آرام گرفت.
he kicked himself for missing the opportunity.
او به خاطر از دست دادن فرصت سرزنش کرد.
the horse kicked up dust as it ran.
اسب در حال دویدن گرد و غبار به پا کرد.
she kicked the habit of smoking.
او عادت سیگار کشیدن را ترک کرد.
they kicked off the meeting with a presentation.
آنها جلسه را با ارائه شروع کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید