kicked

[ایالات متحده]/kɪkt/
[بریتانیا]/kɪkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. در ورزش، یک عمل ضربه زدن
v. زمان گذشته و قسمت گذشته kick؛ با پا ضربه زدن؛ به خاطر یک اشتباه بر خود عصبانی شدن

عبارات و ترکیب‌ها

kicked out

بیرون رانده شد

kicked off

شروع کرد

kicked back

استراحت کرد

kicked in

عمل کرد

kicked up

به هوا پرتاب کرد

kicked around

دستکاری کرد

kicked to

به سمت

kicked against

ضد

kicked aside

کنار زد

kicked forward

به جلو ضربه زد

جملات نمونه

he kicked the ball into the goal.

او توپ را به سمت دروازه لگد زد.

she kicked off her shoes after a long day.

او بعد از یک روز طولانی کفشش را کند.

the team kicked their opponent out of the tournament.

تیم حریف را از مسابقات اخراج کرد.

he kicked up a fuss about the new policy.

او در مورد سیاست جدید سر و صدا به پا کرد.

they kicked the project into high gear.

آنها پروژه را با سرعت بالا شروع کردند.

she kicked back and relaxed on the weekend.

او آخر هفته استراحت کرد و آرام گرفت.

he kicked himself for missing the opportunity.

او به خاطر از دست دادن فرصت سرزنش کرد.

the horse kicked up dust as it ran.

اسب در حال دویدن گرد و غبار به پا کرد.

she kicked the habit of smoking.

او عادت سیگار کشیدن را ترک کرد.

they kicked off the meeting with a presentation.

آنها جلسه را با ارائه شروع کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید