hardly budged
تقریباً تکان نخورد
not budged
تکان نخورد
barely budged
به سختی تکان خورد
budged an inch
کمی تکان خورد
budged a bit
کمی تکان خورد
never budged
هرگز تکان نخورد
budged slightly
کمی تکان خورد
budged at all
اصلاً تکان نخورد
still hasn't budged
هنوز تکان نخورده است
budged forward
به جلو تکان خورد
he refused to budge from his position during the negotiations.
او حاضر نبود در طول مذاکرات از موضع خود عقبنشینی کند.
after hours of discussion, she finally budged and agreed to the plan.
پس از ساعتها بحث، او سرانجام کوتاه آمد و با طرح موافقت کرد.
the child wouldn't budge from his favorite spot on the couch.
کودک حاضر نبود از جای مورد علاقهاش روی مبل تکان بخورد.
despite his stubbornness, he eventually budged and apologized.
با وجود سرسختیاش، او سرانجام کوتاه آمد و عذرخواهی کرد.
the heavy furniture wouldn't budge, even with all our effort.
حتی با تمام تلاش ما، اثاثیه سنگین تکان نمیخورد.
she tried to budge him into changing his mind about the trip.
او سعی کرد او را متقاعد کند نظرش را در مورد سفر تغییر دهد.
the ice on the lake finally budged as the weather warmed up.
همانطور که هوا گرم شد، یخهای دریاچه بالاخره شروع به حرکت کردند.
he wouldn't budge an inch when it came to his beliefs.
وقتی صحبت از باورهایش میشد، او اصلاً حاضر به مصالحه نبود.
they tried to budge the car out of the snow, but it was stuck.
آنها سعی کردند ماشین را از برف بیرون بکشند، اما گیر کرده بود.
she finally budged on the issue after considering everyone's opinion.
او پس از در نظر گرفتن نظر همه، سرانجام در این مورد کوتاه آمد.
hardly budged
تقریباً تکان نخورد
not budged
تکان نخورد
barely budged
به سختی تکان خورد
budged an inch
کمی تکان خورد
budged a bit
کمی تکان خورد
never budged
هرگز تکان نخورد
budged slightly
کمی تکان خورد
budged at all
اصلاً تکان نخورد
still hasn't budged
هنوز تکان نخورده است
budged forward
به جلو تکان خورد
he refused to budge from his position during the negotiations.
او حاضر نبود در طول مذاکرات از موضع خود عقبنشینی کند.
after hours of discussion, she finally budged and agreed to the plan.
پس از ساعتها بحث، او سرانجام کوتاه آمد و با طرح موافقت کرد.
the child wouldn't budge from his favorite spot on the couch.
کودک حاضر نبود از جای مورد علاقهاش روی مبل تکان بخورد.
despite his stubbornness, he eventually budged and apologized.
با وجود سرسختیاش، او سرانجام کوتاه آمد و عذرخواهی کرد.
the heavy furniture wouldn't budge, even with all our effort.
حتی با تمام تلاش ما، اثاثیه سنگین تکان نمیخورد.
she tried to budge him into changing his mind about the trip.
او سعی کرد او را متقاعد کند نظرش را در مورد سفر تغییر دهد.
the ice on the lake finally budged as the weather warmed up.
همانطور که هوا گرم شد، یخهای دریاچه بالاخره شروع به حرکت کردند.
he wouldn't budge an inch when it came to his beliefs.
وقتی صحبت از باورهایش میشد، او اصلاً حاضر به مصالحه نبود.
they tried to budge the car out of the snow, but it was stuck.
آنها سعی کردند ماشین را از برف بیرون بکشند، اما گیر کرده بود.
she finally budged on the issue after considering everyone's opinion.
او پس از در نظر گرفتن نظر همه، سرانجام در این مورد کوتاه آمد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید