budged

[ایالات متحده]/bʌdʒd/
[بریتانیا]/ˈbʌdʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث (چیزی) شود که کمی حرکت کند; سبب تغییر نظر یا عقیده کسی شود; متقاعد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

hardly budged

تقریباً تکان نخورد

not budged

تکان نخورد

barely budged

به سختی تکان خورد

budged an inch

کمی تکان خورد

budged a bit

کمی تکان خورد

never budged

هرگز تکان نخورد

budged slightly

کمی تکان خورد

budged at all

اصلاً تکان نخورد

still hasn't budged

هنوز تکان نخورده است

budged forward

به جلو تکان خورد

جملات نمونه

he refused to budge from his position during the negotiations.

او حاضر نبود در طول مذاکرات از موضع خود عقب‌نشینی کند.

after hours of discussion, she finally budged and agreed to the plan.

پس از ساعت‌ها بحث، او سرانجام کوتاه آمد و با طرح موافقت کرد.

the child wouldn't budge from his favorite spot on the couch.

کودک حاضر نبود از جای مورد علاقه‌اش روی مبل تکان بخورد.

despite his stubbornness, he eventually budged and apologized.

با وجود سرسختی‌اش، او سرانجام کوتاه آمد و عذرخواهی کرد.

the heavy furniture wouldn't budge, even with all our effort.

حتی با تمام تلاش ما، اثاثیه سنگین تکان نمی‌خورد.

she tried to budge him into changing his mind about the trip.

او سعی کرد او را متقاعد کند نظرش را در مورد سفر تغییر دهد.

the ice on the lake finally budged as the weather warmed up.

همانطور که هوا گرم شد، یخ‌های دریاچه بالاخره شروع به حرکت کردند.

he wouldn't budge an inch when it came to his beliefs.

وقتی صحبت از باورهایش می‌شد، او اصلاً حاضر به مصالحه نبود.

they tried to budge the car out of the snow, but it was stuck.

آنها سعی کردند ماشین را از برف بیرون بکشند، اما گیر کرده بود.

she finally budged on the issue after considering everyone's opinion.

او پس از در نظر گرفتن نظر همه، سرانجام در این مورد کوتاه آمد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید