| جمع | bugaboos |
bugaboo bear
خرس باگابو
bugaboo issue
مشکل باگابو
bugaboo problem
مشکل باگابو
bugaboo child
کودک باگابو
bugaboo moment
لحظه باگابو
bugaboo fear
ترس باگابو
bugaboo factor
عامل باگابو
bugaboo story
داستان باگابو
bugaboo concern
نگرانی باگابو
bugaboo dilemma
معضل باگابو
the bugaboo of public speaking often holds people back.
ترساندن سخنرانی در جمع اغلب مردم را عقب نگه میدارد.
his fear of spiders was a real bugaboo for him.
ترس او از عنکبوتها یک مشکل واقعی برای او بود.
finding a reliable babysitter was a bugaboo for the parents.
پیدا کردن یک پرستار بچه قابل اعتماد یک مشکل برای والدین بود.
money issues can be a bugaboo in relationships.
مشکلات مالی میتواند یک مشکل در روابط باشد.
his procrastination became a bugaboo in his career.
به تعویق انداختن او به یک مشکل در شغلش تبدیل شد.
the bugaboo of time management affects many students.
مشکل مدیریت زمان بسیاری از دانش آموزان را تحت تاثیر قرار می دهد.
her bugaboo was the fear of failing in her exams.
مشکل او ترس از شکست در امتحاناتش بود.
for many, the bugaboo of change is hard to overcome.
برای بسیاری، غلبه بر مشکل تغییر سخت است.
his lack of confidence was a bugaboo during interviews.
عدم اعتماد به نفس او در طول مصاحبه ها یک مشکل بود.
the bugaboo of technology can be daunting for older generations.
مشکل فناوری می تواند برای نسل های مسنتر ترسناک باشد.
bugaboo bear
خرس باگابو
bugaboo issue
مشکل باگابو
bugaboo problem
مشکل باگابو
bugaboo child
کودک باگابو
bugaboo moment
لحظه باگابو
bugaboo fear
ترس باگابو
bugaboo factor
عامل باگابو
bugaboo story
داستان باگابو
bugaboo concern
نگرانی باگابو
bugaboo dilemma
معضل باگابو
the bugaboo of public speaking often holds people back.
ترساندن سخنرانی در جمع اغلب مردم را عقب نگه میدارد.
his fear of spiders was a real bugaboo for him.
ترس او از عنکبوتها یک مشکل واقعی برای او بود.
finding a reliable babysitter was a bugaboo for the parents.
پیدا کردن یک پرستار بچه قابل اعتماد یک مشکل برای والدین بود.
money issues can be a bugaboo in relationships.
مشکلات مالی میتواند یک مشکل در روابط باشد.
his procrastination became a bugaboo in his career.
به تعویق انداختن او به یک مشکل در شغلش تبدیل شد.
the bugaboo of time management affects many students.
مشکل مدیریت زمان بسیاری از دانش آموزان را تحت تاثیر قرار می دهد.
her bugaboo was the fear of failing in her exams.
مشکل او ترس از شکست در امتحاناتش بود.
for many, the bugaboo of change is hard to overcome.
برای بسیاری، غلبه بر مشکل تغییر سخت است.
his lack of confidence was a bugaboo during interviews.
عدم اعتماد به نفس او در طول مصاحبه ها یک مشکل بود.
the bugaboo of technology can be daunting for older generations.
مشکل فناوری می تواند برای نسل های مسنتر ترسناک باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید