bugaboo

[ایالات متحده]/ˈbʌɡəˌbuː/
[بریتانیا]/ˈbʌɡəˌboʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چیزی که کسی را می‌ترساند یا نگران می‌کند؛ منبع ترس یا اضطراب؛ یک هیولا یا روح
Word Forms
جمعbugaboos

عبارات و ترکیب‌ها

bugaboo bear

خرس باگابو

bugaboo issue

مشکل باگابو

bugaboo problem

مشکل باگابو

bugaboo child

کودک باگابو

bugaboo moment

لحظه باگابو

bugaboo fear

ترس باگابو

bugaboo factor

عامل باگابو

bugaboo story

داستان باگابو

bugaboo concern

نگرانی باگابو

bugaboo dilemma

معضل باگابو

جملات نمونه

the bugaboo of public speaking often holds people back.

ترساندن سخنرانی در جمع اغلب مردم را عقب نگه می‌دارد.

his fear of spiders was a real bugaboo for him.

ترس او از عنکبوت‌ها یک مشکل واقعی برای او بود.

finding a reliable babysitter was a bugaboo for the parents.

پیدا کردن یک پرستار بچه قابل اعتماد یک مشکل برای والدین بود.

money issues can be a bugaboo in relationships.

مشکلات مالی می‌تواند یک مشکل در روابط باشد.

his procrastination became a bugaboo in his career.

به تعویق انداختن او به یک مشکل در شغلش تبدیل شد.

the bugaboo of time management affects many students.

مشکل مدیریت زمان بسیاری از دانش آموزان را تحت تاثیر قرار می دهد.

her bugaboo was the fear of failing in her exams.

مشکل او ترس از شکست در امتحاناتش بود.

for many, the bugaboo of change is hard to overcome.

برای بسیاری، غلبه بر مشکل تغییر سخت است.

his lack of confidence was a bugaboo during interviews.

عدم اعتماد به نفس او در طول مصاحبه ها یک مشکل بود.

the bugaboo of technology can be daunting for older generations.

مشکل فناوری می تواند برای نسل های مسنتر ترسناک باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید