buggering

[ایالات متحده]/ˈbʌɡərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbʌɡərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. درگیر شدن در اعمال همجنس‌خواهی، به‌ویژه رابطه مقعدی؛ سادوما.؛ انجام دادن چیزی به‌طور نادرست یا بد؛ خراب کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

buggering off

در حال فرار

buggering around

در حال چرخیدن

buggering up

خراب کردن

buggering about

در حال سرگردانی

buggering me

عصبی کردن من

buggering this

این را خراب کردن

buggering that

آن را خراب کردن

buggering you

عصبی کردن شما

buggering it

آن را خراب کردن

جملات نمونه

he was buggering around instead of working.

او به جای کار، وقت خود را تلف می‌کرد.

stop buggering about and get to the point.

دیگر بهانه نگو و به اصل مطلب بپرداز.

she caught him buggering off during the meeting.

او دید که او در حین جلسه سرک می‌کشد.

they were buggering each other with silly jokes.

آنها با شوخی‌های احمقانه همدیگر را اذیت می‌کردند.

he kept buggering up the project with his mistakes.

او با اشتباهاتش پروژه را خراب می‌کرد.

she felt like buggering off to a tropical island.

احساس می‌کرد که دوست دارد به یک جزیره استوایی فرار کند.

buggering around with the settings can cause issues.

دستکاری در تنظیمات می‌تواند باعث ایجاد مشکل شود.

he was buggering about instead of studying for exams.

او به جای درس خواندن برای امتحان، وقت خود را تلف می‌کرد.

they were buggering up their chances of success.

آنها با اعمال خود شانس موفقیت خود را از بین می‌بردند.

stop buggering with my things!

دست از سر وسایلم بردار!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید