fumbling hands
دستهای نامطمئن
fumbling words
انتخاب نادرست کلمات
fumbling attempt
تلاش ناموفق
fumbling through
جستجوی نامطمئن
fumbling for
جستجوی نامطمئن برای
fumbling moment
لحظه ای از دست دادن
fumbling effort
تلاش نامطمئن
fumbling start
شروع نامطمئن
fumbling player
بازیکن نامطمئن
fumbling performance
اجرای نامطمئن
he was fumbling with his keys at the door.
او در حال دست و پنبه زدن با کلیدهایش جلوی در بود.
she kept fumbling for the right words during her speech.
او در طول سخنرانی مدام به دنبال یافتن کلمات مناسب دست و پنبه می زد.
the child was fumbling with the toy, trying to figure it out.
کودک در حال دست و پنبه زدن با اسباب بازی بود و سعی می کرد آن را بفهمد.
he was fumbling through his bag for his wallet.
او در کیف خود به دنبال کیف پولش دست و پنبه می زد.
she fumbled with the zipper on her jacket.
او در حال دست و پنبه زدن با زیپ ژاکتش بود.
during the game, he was fumbling the ball too often.
در طول بازی، او اغلب توپ را دست و پنبه می زد.
he stood fumbling his thoughts, unsure of what to say next.
او در حالی که افکارش را دست و پنبه می کرد، مطمئن نبود که بعد چه بگوید.
she was fumbling with her phone, trying to find the right app.
او در حال دست و پنبه زدن با تلفن همراهش بود و سعی می کرد برنامه مناسب را پیدا کند.
he fumbled his way through the presentation, forgetting key points.
او با دست و پنبه، ارایه را به پایان رساند و نکات کلیدی را فراموش کرد.
they were fumbling around in the dark, searching for the light switch.
آنها در تاریکی به دنبال کلید چراغ دست و پنبه می زدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید