bullyboys

[ایالات متحده]/ˈbʊliˌbɔɪ/
[بریتانیا]/ˈbʌliˌbɔi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که از قدرت یا نفوذ خود برای ترساندن یا آسیب رساندن به دیگران استفاده می‌کند، به‌ویژه یک اوباش که برای این منظور توسط شخص دیگری استخدام شده است؛ شخصی که از تهدید یا خشونت برای ترساندن یا آسیب رساندن به دیگران استفاده می‌کند؛ یک زورگو؛ یک اوباش که توسط کسی، به‌ویژه یک گروه سیاسی، برای انجام اعمال خشونت‌آمیز استخدام شده است.

عبارات و ترکیب‌ها

bullyboy tactics

تاکتیک‌های زورگو

bullyboy behavior

رفتار زورگو

bullyboy mentality

ذهنیت زورگو

bullyboy culture

فرهنگ زورگو

bullyboy attitude

حرفه‌ای زورگو

bullyboy image

تصویر زورگو

bullyboy leader

رهبر زورگو

bullyboy style

سبک زورگو

bullyboy influence

نفوذ زورگو

جملات نمونه

he acted like a bullyboy in the schoolyard.

او مثل یک زورگو در حیاط مدرسه رفتار می‌کرد.

don't be a bullyboy; treat others with respect.

نباشید یک زورگو؛ با احترام با دیگران رفتار کنید.

the bullyboy picked on the smaller kids.

زورگو بچه‌های کوچک‌تر را اذیت می‌کرد.

she stood up to the bullyboy and defended her friend.

او در برابر زورگو ایستاد و از دوستش دفاع کرد.

his bullyboy tactics didn't work on the new student.

تاکتیک‌های زورگویانه او روی دانش‌آموز جدید جواب نداد.

everyone was tired of the bullyboy's antics.

همه از رفتارهای زورگو خسته شده بودند.

the teacher intervened to stop the bullyboy.

معلم برای متوقف کردن زورگو مداخله کرد.

being a bullyboy won't earn you any friends.

زورگو بودن دوست برایتان پیدا نخواهد کرد.

he was known as the bullyboy of the neighborhood.

او به عنوان زورگوی محله شناخته می‌شد.

it's time to confront the bullyboy and end the cycle of bullying.

وقت آن رسیده است که با زورگو روبرو شوید و چرخه زورگویی را متوقف کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید