bummed

[ایالات متحده]/bʌmd/
[بریتانیا]/bʌmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس ناامیدی یا ناراحتی
v. ابراز تمایل برای چیزی (زمان گذشته و قسمتی از گذشته bum)؛ گدایی کردن؛ باعث ناراحتی یا دلسردی کسی شدن

عبارات و ترکیب‌ها

bummed out

ناامید

bummed about

ناامید در مورد

bummed for

ناامید به خاطر

bummed me

من را ناامید کرد

bummed news

اخبار ناامیدکننده

bummed face

چهره ناامید

bummed vibe

فضای ناامید

bummed mood

حالت ناامید

bummed feelings

احساسات ناامید

bummed look

ظاهر ناامید

جملات نمونه

i'm really bummed about missing the concert.

من واقعاً از دست دادن کنسرت ناراحتم.

she was bummed when her vacation got canceled.

وقتی تعطیلاتش کنسل شد، او ناراحت بود.

he felt bummed after losing the game.

بعد از باختن در بازی، او احساس ناراحتی کرد.

i'm bummed that my favorite show was canceled.

من ناراحتم که برنامه مورد علاقه من کنسل شد.

she was bummed to find out her friend moved away.

وقتی فهمید دوستش رفته، او ناراحت بود.

he was bummed about not getting the job.

او از نگرفتن شغل ناراحت بود.

i'm bummed that i can't go to the party.

من ناراحتم که نمی‌توانم به مهمانی بروم.

she felt bummed after her team lost the championship.

بعد از باخت تیمش در مسابقات قهرمانی، او احساس ناراحتی کرد.

he was bummed about the weather ruining the picnic.

او از خراب شدن پیک‌نیک به دلیل آب و هوا ناراحت بود.

i'm bummed that i missed my friend's wedding.

من ناراحتم که عروسی دوستم را از دست دادم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید