bunned burger
ساندویچ برگر
bunned sandwich
ساندویچ
bunned hotdog
ساندویچ هاتداگ
bunned pastry
شیرینی
bunned roll
نان رول
bunned doughnut
نان دونات
bunned chicken
مرغ
bunned fish
ماهی
bunned veggies
سبزیجات
bunned snack
میانوعده
she bunned her hair before the party.
او موهایش را قبل از مهمانی بست.
he prefers to have his sandwiches bunned.
او ترجیح میدهد ساندویچهایش را ببندد.
the chef bunned the dough for the pastries.
سرآشپز خمیر را برای شیرینی پخت.
after the workout, she bunned her sweaty hair.
بعد از تمرین، او موهای خیسش را بست.
he bunned the leftovers for easy storage.
او غذای باقیمانده را بست تا به راحتی نگهداری شود.
the stylist bunned her client's hair elegantly.
آراینده با ظرافت موهای مشتری خود را بست.
they bunned the dough tightly to keep it fresh.
آنها خمیر را محکم بستند تا تازه بماند.
she bunned her hair in a messy style for a casual look.
او موهایش را به روشی نامرتب بست تا ظاهری غیررسمی داشته باشد.
he bunned the chicken for a delicious meal.
او مرغ را بست تا یک وعده غذایی خوشمزه داشته باشد.
at the bakery, they bunned the fresh bread daily.
در نانوایی، آنها هر روز نان تازه را بستند.
bunned burger
ساندویچ برگر
bunned sandwich
ساندویچ
bunned hotdog
ساندویچ هاتداگ
bunned pastry
شیرینی
bunned roll
نان رول
bunned doughnut
نان دونات
bunned chicken
مرغ
bunned fish
ماهی
bunned veggies
سبزیجات
bunned snack
میانوعده
she bunned her hair before the party.
او موهایش را قبل از مهمانی بست.
he prefers to have his sandwiches bunned.
او ترجیح میدهد ساندویچهایش را ببندد.
the chef bunned the dough for the pastries.
سرآشپز خمیر را برای شیرینی پخت.
after the workout, she bunned her sweaty hair.
بعد از تمرین، او موهای خیسش را بست.
he bunned the leftovers for easy storage.
او غذای باقیمانده را بست تا به راحتی نگهداری شود.
the stylist bunned her client's hair elegantly.
آراینده با ظرافت موهای مشتری خود را بست.
they bunned the dough tightly to keep it fresh.
آنها خمیر را محکم بستند تا تازه بماند.
she bunned her hair in a messy style for a casual look.
او موهایش را به روشی نامرتب بست تا ظاهری غیررسمی داشته باشد.
he bunned the chicken for a delicious meal.
او مرغ را بست تا یک وعده غذایی خوشمزه داشته باشد.
at the bakery, they bunned the fresh bread daily.
در نانوایی، آنها هر روز نان تازه را بستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید