bunned

[ایالات متحده]/bʌnd/
[بریتانیا]/buhn/

ترجمه

adj. موهایی که به صورت یک حلقه جمع شده‌اند

عبارات و ترکیب‌ها

bunned burger

ساندویچ برگر

bunned sandwich

ساندویچ

bunned hotdog

ساندویچ هات‌داگ

bunned pastry

شیرینی

bunned roll

نان رول

bunned doughnut

نان دونات

bunned chicken

مرغ

bunned fish

ماهی

bunned veggies

سبزیجات

bunned snack

میان‌وعده

جملات نمونه

she bunned her hair before the party.

او موهایش را قبل از مهمانی بست.

he prefers to have his sandwiches bunned.

او ترجیح می‌دهد ساندویچ‌هایش را ببندد.

the chef bunned the dough for the pastries.

سرآشپز خمیر را برای شیرینی پخت.

after the workout, she bunned her sweaty hair.

بعد از تمرین، او موهای خیسش را بست.

he bunned the leftovers for easy storage.

او غذای باقی‌مانده را بست تا به راحتی نگهداری شود.

the stylist bunned her client's hair elegantly.

آراینده با ظرافت موهای مشتری خود را بست.

they bunned the dough tightly to keep it fresh.

آنها خمیر را محکم بستند تا تازه بماند.

she bunned her hair in a messy style for a casual look.

او موهایش را به روشی نامرتب بست تا ظاهری غیررسمی داشته باشد.

he bunned the chicken for a delicious meal.

او مرغ را بست تا یک وعده غذایی خوشمزه داشته باشد.

at the bakery, they bunned the fresh bread daily.

در نانوایی، آنها هر روز نان تازه را بستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید