burrowing

[ایالات متحده]/'bɝo/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. حفر کردن حفره‌ها؛
n. عمل حفر کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

burrow into

حفر کردن به داخل

جملات نمونه

The rabbit was burrowing into the ground to make a new burrow.

خرگوش در حال حفر زمین برای ایجاد لانه‌ی جدید بود.

The mole is known for burrowing underground.

خرگوشک به دلیل حفر زمین زیرزمینی شناخته شده است.

Some animals use burrowing as a way to escape predators.

برخی از حیوانات از حفر زمین به عنوان راهی برای فرار از شکارچیان استفاده می کنند.

Burrowing owls are known for nesting underground.

بوم‌گردان‌های حفر کننده زمین به دلیل لانه‌سازی زیرزمینی شناخته شده‌اند.

The burrowing behavior of certain insects can damage crops.

رفتار حفر کننده زمین برخی از حشرات می تواند به محصولات زراعی آسیب برساند.

The burrowing shrimp creates intricate tunnels in the sand.

خرچنگ حفر کننده زمین، تونل های پیچیده ای در شن ایجاد می کند.

Burrowing animals play a crucial role in soil aeration.

حیوانات حفر کننده زمین نقش مهمی در هوادهی خاک ایفا می کنند.

The burrowing habits of prairie dogs help aerate the soil.

عادت های حفر کننده زمین سگ های دشتی به هوادهی خاک کمک می کند.

Burrowing creatures often have specialized adaptations for life underground.

موجودات حفر کننده زمین اغلب سازگاری های تخصصی برای زندگی زیرزمینی دارند.

Burrowing can be a survival strategy for animals in harsh environments.

حفر زمین می تواند یک استراتژی بقا برای حیوانات در محیط های سخت باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید