busiest

[ایالات متحده]/[ˈbɪzɪst]/
[بریتانیا]/[ˈbɪzɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بیشترین فعالیت یا پر فعالیت; دارای بیشترین فعالیت; بیشترین تعداد افراد.

عبارات و ترکیب‌ها

busiest time

زمان پرتردد

busiest day

روز پرتردد

busiest route

مسیر پرتردد

busiest season

فصل پرتردد

be busiest

پرترددتر شدن

busiest street

خیابان پرتردد

busiest period

دوره پرتردد

جملات نمونه

the airport was the busiest i'd ever seen it.

فرودگاه پرترافیک‌تری بود که تا کنون دیده بودم.

this is the busiest time of year for tourism.

این زمان پرترافیک‌تر سال برای گردشگری است.

she has the busiest schedule of anyone in the company.

او دارای برنامه‌ای پرترافیک‌تر از هر کسی در شرکت است.

the restaurant was the busiest on saturday night.

رستوران در شب شنبه پرترافیک‌ترین بود.

he works in the busiest coffee shop downtown.

او در کافه‌ای پرترافیک‌تر در مرکز شهر کار می‌کند.

the busiest route to the city is often congested.

راه‌های پرترافیک‌تر به شهر معمولاً مسدود است.

it was the busiest day for online shopping this year.

این روز پرترافیک‌تر سال برای خرید آنلاین بود.

the busiest period for deliveries is just before christmas.

دوره پرترافیک‌تر تحویل‌ها دقیقاً قبل از عید غدیر است.

the busiest intersection in the city was under construction.

محل تقاطع پرترافیک‌تر شهر در حال ساخت بود.

our busiest customer service line was ringing constantly.

خط مشتریان ما که پرترافیک‌تر است، مداوماً زنگ می‌زد.

the busiest trade route connects europe and asia.

راه‌ریزی تجارتی پرترافیک‌تر اروپا و آسیا را به هم متصل می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید