bussed

[ایالات متحده]/bʌst/
[بریتانیا]/bust/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بوسید، زمان گذشته و گذشته مشارک 'buss'
n. نوعی قایق بادبانی

عبارات و ترکیب‌ها

bussed tables

جابه‌جا کردن میزها

bussed passengers

جابه‌جا کردن مسافران

bussed kids

جابه‌جا کردن کودکان

bussed groups

جابه‌جا کردن گروه‌ها

bussed employees

جابه‌جا کردن کارمندان

bussed clients

جابه‌جا کردن مشتریان

bussed tourists

جابه‌جا کردن گردشگران

bussed students

جابه‌جا کردن دانش‌آموزان

bussed events

جابه‌جا کردن رویدادها

جملات نمونه

the students were bussed to the museum for a field trip.

دانشجویان برای یک سفر مدرسه به موزه منتقل شدند.

after the game, the team was bussed back to their hotel.

بعد از مسابقه، تیم به هتل خود بازگردانده شد.

the company bussed employees to the conference center.

شرکت کارمندان را به مرکز کنفرانس منتقل کرد.

children were bussed from various neighborhoods to the summer camp.

کودکان از محله‌های مختلف به کمپ تابستانی منتقل شدند.

we bussed our guests to the wedding venue.

مهمانان خود را به محل برگزاری عروسی منتقل کردیم.

the school bussed kids to the sports event.

مدرسه کودکان را به رویداد ورزشی منتقل کرد.

they bussed the participants to the retreat location.

شرکت‌کنندگان را به محل بازنشستگی منتقل کردند.

the festival organizers bussed attendees from the parking lot.

سازندگان جشنواره شرکت‌کنندگان را از پارکینگ منتقل کردند.

the city bussed seniors to the community center for activities.

شهر سالمندان را برای انجام فعالیت‌ها به مرکز جامعه منتقل کرد.

during the holiday season, they bussed families to see the lights.

در طول فصل تعطیلات، خانواده‌ها را برای دیدن چراغ‌ها منتقل کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید