busying

[ایالات متحده]/ˈbʌzɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbʌzin/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مشغول بودن به انجام کاری؛ غرق در یک وظیفه یا فعالیت.

عبارات و ترکیب‌ها

busying oneself

درگیر کردن خود

busying around

در رفت و آمد بودن

busying with tasks

درگیر وظایف

busying the children

مشغول کردن کودکان

busying the staff

مشغول کردن کارکنان

busying the team

مشغول کردن تیم

busying your mind

مشغول کردن ذهن خود

busying oneself with

درگیر شدن با

busying the audience

مشغول کردن مخاطبان

busying for success

تلاش برای موفقیت

جملات نمونه

she is busying herself with the preparations for the party.

او در حال آماده‌سازی برای مهمانی است.

he spent the afternoon busying around the house.

او بعد از ظهر را در حال مشغول بودن در اطراف خانه بود.

they were busying with their studies before the exams.

آنها قبل از امتحان در حال مشغول بودن با تحصیلات خود بودند.

the kids are busying themselves with their toys.

بچه‌ها در حال مشغول بودن با اسباب‌بازی‌های خود هستند.

she is busying her mind with new ideas for the project.

او ذهن خود را با ایده‌های جدید برای پروژه مشغول می‌کند.

he found himself busying about the garden all weekend.

او آخر هفته در حال مشغول بودن در باغ بود.

we are busying ourselves with the final touches on the presentation.

ما در حال مشغول بودن با آخرین مراحل ارائه هستیم.

she was busying with her artwork in the studio.

او در حال مشغول بودن با آثار هنری خود در استودیو بود.

they spent the day busying themselves with community service.

آنها روز را با مشغول بودن به خدمات اجتماعی گذراندند.

he is busying himself with learning a new language.

او در حال مشغول بودن به یادگیری یک زبان جدید است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید