butting heads
برخورد با یکدیگر
butting in
در میان گذاشتن
butting out
بیرون رفتن
butting against
در برابر ایستادن
butting up
نزدیک شدن
butting down
پایین آمدن
butting forward
به جلو رفتن
butting off
قطع کردن
butting around
چکاندن
butting together
در کنار هم قرار دادن
she was butting heads with her colleagues over the project.
او با همکارانش در مورد پروژه درگیری داشت.
the kids were butting in during the adult conversation.
بچهها در حال صحبت بزرگسالان مزاحمت ایجاد میکردند.
he kept butting against the door, trying to get it open.
او مدام به در میخورد، سعی میکرد آن را باز کند.
the two dogs were butting each other playfully in the yard.
دو سگ به طور بازیگانه به هم میخوردند در حیاط.
she felt like she was butting up against a wall with her ideas.
او احساس میکرد که با ایدههایش به یک دیوار برخورد کرده است.
he was butting into my personal life without permission.
او بدون اجازه وارد زندگی شخصی من شد.
the debate turned heated, with both sides butting heads.
بحث به شدت درگیری تبدیل شد، هر دو طرف با هم درگیر شدند.
they were butting against the rules to get their way.
آنها برای رسیدن به خواسته خود با قوانین مخالفت میکردند.
my cat loves butting her head against my leg for attention.
گربهام دوست دارد برای جلب توجه سرش را به پای من بزند.
the children were butting in line, trying to get ahead.
بچهها در صف جلو میزدند، سعی میکردند پیشی بگیرند.
butting heads
برخورد با یکدیگر
butting in
در میان گذاشتن
butting out
بیرون رفتن
butting against
در برابر ایستادن
butting up
نزدیک شدن
butting down
پایین آمدن
butting forward
به جلو رفتن
butting off
قطع کردن
butting around
چکاندن
butting together
در کنار هم قرار دادن
she was butting heads with her colleagues over the project.
او با همکارانش در مورد پروژه درگیری داشت.
the kids were butting in during the adult conversation.
بچهها در حال صحبت بزرگسالان مزاحمت ایجاد میکردند.
he kept butting against the door, trying to get it open.
او مدام به در میخورد، سعی میکرد آن را باز کند.
the two dogs were butting each other playfully in the yard.
دو سگ به طور بازیگانه به هم میخوردند در حیاط.
she felt like she was butting up against a wall with her ideas.
او احساس میکرد که با ایدههایش به یک دیوار برخورد کرده است.
he was butting into my personal life without permission.
او بدون اجازه وارد زندگی شخصی من شد.
the debate turned heated, with both sides butting heads.
بحث به شدت درگیری تبدیل شد، هر دو طرف با هم درگیر شدند.
they were butting against the rules to get their way.
آنها برای رسیدن به خواسته خود با قوانین مخالفت میکردند.
my cat loves butting her head against my leg for attention.
گربهام دوست دارد برای جلب توجه سرش را به پای من بزند.
the children were butting in line, trying to get ahead.
بچهها در صف جلو میزدند، سعی میکردند پیشی بگیرند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید