buttonholed me
گرفتم در میان جمعیت
buttonholed him
گرفتم در میان جمعیت
buttonholed her
گرفتم در میان جمعیت
buttonholed them
گرفتم در میان جمعیت
buttonholed for answers
به دنبال پاسخ گرفتن در میان جمعیت
buttonholed at work
در محل کار در میان جمعیت
buttonholed by reporters
در میان جمعیت توسط گزارشگران
buttonholed during lunch
در میان جمعیت در زمان ناهار
he buttonholed her at the party to discuss his project.
او در مهمانی او را به دام انداخت تا در مورد پروژه خود صحبت کند.
during the meeting, i was buttonholed by several colleagues.
در طول جلسه، چندین همکار او را به دام انداختند.
the politician was buttonholed by reporters after the speech.
سیاستمدار پس از سخنرانی توسط خبرنگاران به دام افتاد.
she buttonholed him to get his opinion on the matter.
او او را به دام انداخت تا نظر او را در مورد موضوع جویا شود.
after class, i was buttonholed by a student with questions.
پس از کلاس، یک دانش آموز با سوالاتی او را به دام انداخت.
he was buttonholed by his boss for a quick chat.
او برای یک گپ سریع توسط رئیسش به دام افتاد.
at the conference, she was buttonholed by an old friend.
در کنفرانس، او توسط یک دوست قدیمی به دام افتاد.
they buttonholed the expert to clarify some doubts.
آنها برای رفع برخی از تردیدها، متخصص را به دام انداختند.
he buttonholed her to persuade her to join the team.
او او را به دام انداخت تا او را متقاعد کند به تیم بپیوندد.
after the presentation, i was buttonholed by several attendees.
پس از ارائه، من توسط چندین شرکت کننده به دام افتادم.
buttonholed me
گرفتم در میان جمعیت
buttonholed him
گرفتم در میان جمعیت
buttonholed her
گرفتم در میان جمعیت
buttonholed them
گرفتم در میان جمعیت
buttonholed for answers
به دنبال پاسخ گرفتن در میان جمعیت
buttonholed at work
در محل کار در میان جمعیت
buttonholed by reporters
در میان جمعیت توسط گزارشگران
buttonholed during lunch
در میان جمعیت در زمان ناهار
he buttonholed her at the party to discuss his project.
او در مهمانی او را به دام انداخت تا در مورد پروژه خود صحبت کند.
during the meeting, i was buttonholed by several colleagues.
در طول جلسه، چندین همکار او را به دام انداختند.
the politician was buttonholed by reporters after the speech.
سیاستمدار پس از سخنرانی توسط خبرنگاران به دام افتاد.
she buttonholed him to get his opinion on the matter.
او او را به دام انداخت تا نظر او را در مورد موضوع جویا شود.
after class, i was buttonholed by a student with questions.
پس از کلاس، یک دانش آموز با سوالاتی او را به دام انداخت.
he was buttonholed by his boss for a quick chat.
او برای یک گپ سریع توسط رئیسش به دام افتاد.
at the conference, she was buttonholed by an old friend.
در کنفرانس، او توسط یک دوست قدیمی به دام افتاد.
they buttonholed the expert to clarify some doubts.
آنها برای رفع برخی از تردیدها، متخصص را به دام انداختند.
he buttonholed her to persuade her to join the team.
او او را به دام انداخت تا او را متقاعد کند به تیم بپیوندد.
after the presentation, i was buttonholed by several attendees.
پس از ارائه، من توسط چندین شرکت کننده به دام افتادم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید