buttons

[ایالات متحده]/[ˈbʌtnz]/
[بریتانیا]/[ˈbʌtnz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بستني‌هاي استفاده شده براي محکم کردن لباس، شامل یک دیسک یا دستگیره که در یک سوراخ قرار می‌گیرد؛ یک کنترل روی یک ماشین یا دستگاه که برای کار کردن آن باید فشار داده شود؛ یک دستور یا کنترل در رابط کاربری کامپیوتر.
v. بستن با استفاده از بستني؛ کار کردن با فشار دادن یک بستنی.

عبارات و ترکیب‌ها

press buttons

فشار دادن دکمه ها

fasten buttons

محکم کردن دکمه ها

missing buttons

دکمه های گم شده

button down

دکمه به سمت پایین

sew buttons

دوختن دکمه ها

button up

دکمه را ببند

replace buttons

تعویض دکمه ها

decorative buttons

دکمه های تزئینی

buttonhole buttons

دکمه سوراخ دکمه

matching buttons

دکمه های هماهنگ

جملات نمونه

she fastened the coat with shiny brass buttons.

او بارانی را با دکمه‌های برنجی براق بست.

he pressed the doorbell button repeatedly.

او به طور مکرر دکمه زنگ را فشار داد.

the shirt had several missing buttons.

پیراهن چندین دکمه‌ی از دست رفته داشت.

i sewed a new button onto the jeans.

من یک دکمه جدید روی شلوار جین دوختم.

the website has a "submit" button.

وب سایت یک دکمه "ارسال" دارد.

he carefully arranged the buttons in a row.

او دکمه‌ها را به دقت در یک ردیف مرتب کرد.

the coat's buttons were loose and needed replacing.

دکمه‌های بارانی لق بودند و نیاز به تعویض داشتند.

she bought a box of assorted buttons for crafting.

او یک جعبه دکمه‌های متنوع برای ساخت و ساز خرید.

the game had a reset button to start over.

بازی یک دکمه‌ی ریستت داشت تا دوباره شروع کرد.

he clicked the "okay" button to continue.

او برای ادامه دکمه‌ی "باشه" را کلیک کرد.

the control panel was covered in buttons.

داشبورد با دکمه‌ها پوشیده شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید