press buttons
فشار دادن دکمه ها
fasten buttons
محکم کردن دکمه ها
missing buttons
دکمه های گم شده
button down
دکمه به سمت پایین
sew buttons
دوختن دکمه ها
button up
دکمه را ببند
replace buttons
تعویض دکمه ها
decorative buttons
دکمه های تزئینی
buttonhole buttons
دکمه سوراخ دکمه
matching buttons
دکمه های هماهنگ
she fastened the coat with shiny brass buttons.
او بارانی را با دکمههای برنجی براق بست.
he pressed the doorbell button repeatedly.
او به طور مکرر دکمه زنگ را فشار داد.
the shirt had several missing buttons.
پیراهن چندین دکمهی از دست رفته داشت.
i sewed a new button onto the jeans.
من یک دکمه جدید روی شلوار جین دوختم.
the website has a "submit" button.
وب سایت یک دکمه "ارسال" دارد.
he carefully arranged the buttons in a row.
او دکمهها را به دقت در یک ردیف مرتب کرد.
the coat's buttons were loose and needed replacing.
دکمههای بارانی لق بودند و نیاز به تعویض داشتند.
she bought a box of assorted buttons for crafting.
او یک جعبه دکمههای متنوع برای ساخت و ساز خرید.
the game had a reset button to start over.
بازی یک دکمهی ریستت داشت تا دوباره شروع کرد.
he clicked the "okay" button to continue.
او برای ادامه دکمهی "باشه" را کلیک کرد.
the control panel was covered in buttons.
داشبورد با دکمهها پوشیده شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید