cabbaged

[ایالات متحده]/ˈkæbɪdʒd/
[بریتانیا]/ˈkæbɪdʒd/

ترجمه

n. کلم، به ویژه کلم بروکسل یا کلم ساوی. ; (Slang) سر یک شخص؛ اغلب برای اشاره به کسی که احمق یا بی‌خود است.

عبارات و ترکیب‌ها

cabbaged vegetable

کاهوی خردل

cabbaged mind

ذهن خردلی

cabbaged state

وضعیت خردل

cabbaged brain

مغز خردلی

cabbaged thoughts

افکار خردلی

cabbaged plans

برنامه‌های خردلی

cabbaged ideas

ایده‌های خردلی

cabbaged situation

وضعیت خردل

cabbaged expression

عبارت خردلی

cabbaged emotions

احساسات خردلی

جملات نمونه

he was completely cabbaged after the long meeting.

او بعد از جلسه طولانی کاملاً گیج و سردرگم بود.

after studying all night, she felt cabbaged.

بعد از مطالعه تمام شب، او احساس گیجی و سردرگمی کرد.

the complicated instructions left him cabbaged.

دستورالعمل‌های پیچیده او را گیج و سردرگم کردند.

don't get cabbaged by all the details.

نذار جزئیات همه رو گیج کنه.

she cabbaged the entire concept during the lecture.

او در طول سخنرانی کل مفهوم را درک نکرد.

he was cabbaged by the sudden change in plans.

او با تغییر ناگهانی برنامه ها گیج و سردرگم شد.

after the movie, everyone was cabbaged by the plot twists.

بعد از فیلم، همه با پیچش های داستان گیج و سردرگم شدند.

she cabbaged the recipe and ended up with a mess.

او دستور العمل را درک نکرد و در نهایت آشفتگی کرد.

the math problem cabbaged him for hours.

مسئله ریاضی او را برای ساعت ها گیج کرد.

he cabbaged the presentation and forgot key points.

او ارائه را درک نکرد و نکات کلیدی را فراموش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید