cabbaged vegetable
کاهوی خردل
cabbaged mind
ذهن خردلی
cabbaged state
وضعیت خردل
cabbaged brain
مغز خردلی
cabbaged thoughts
افکار خردلی
cabbaged plans
برنامههای خردلی
cabbaged ideas
ایدههای خردلی
cabbaged situation
وضعیت خردل
cabbaged expression
عبارت خردلی
cabbaged emotions
احساسات خردلی
he was completely cabbaged after the long meeting.
او بعد از جلسه طولانی کاملاً گیج و سردرگم بود.
after studying all night, she felt cabbaged.
بعد از مطالعه تمام شب، او احساس گیجی و سردرگمی کرد.
the complicated instructions left him cabbaged.
دستورالعملهای پیچیده او را گیج و سردرگم کردند.
don't get cabbaged by all the details.
نذار جزئیات همه رو گیج کنه.
she cabbaged the entire concept during the lecture.
او در طول سخنرانی کل مفهوم را درک نکرد.
he was cabbaged by the sudden change in plans.
او با تغییر ناگهانی برنامه ها گیج و سردرگم شد.
after the movie, everyone was cabbaged by the plot twists.
بعد از فیلم، همه با پیچش های داستان گیج و سردرگم شدند.
she cabbaged the recipe and ended up with a mess.
او دستور العمل را درک نکرد و در نهایت آشفتگی کرد.
the math problem cabbaged him for hours.
مسئله ریاضی او را برای ساعت ها گیج کرد.
he cabbaged the presentation and forgot key points.
او ارائه را درک نکرد و نکات کلیدی را فراموش کرد.
cabbaged vegetable
کاهوی خردل
cabbaged mind
ذهن خردلی
cabbaged state
وضعیت خردل
cabbaged brain
مغز خردلی
cabbaged thoughts
افکار خردلی
cabbaged plans
برنامههای خردلی
cabbaged ideas
ایدههای خردلی
cabbaged situation
وضعیت خردل
cabbaged expression
عبارت خردلی
cabbaged emotions
احساسات خردلی
he was completely cabbaged after the long meeting.
او بعد از جلسه طولانی کاملاً گیج و سردرگم بود.
after studying all night, she felt cabbaged.
بعد از مطالعه تمام شب، او احساس گیجی و سردرگمی کرد.
the complicated instructions left him cabbaged.
دستورالعملهای پیچیده او را گیج و سردرگم کردند.
don't get cabbaged by all the details.
نذار جزئیات همه رو گیج کنه.
she cabbaged the entire concept during the lecture.
او در طول سخنرانی کل مفهوم را درک نکرد.
he was cabbaged by the sudden change in plans.
او با تغییر ناگهانی برنامه ها گیج و سردرگم شد.
after the movie, everyone was cabbaged by the plot twists.
بعد از فیلم، همه با پیچش های داستان گیج و سردرگم شدند.
she cabbaged the recipe and ended up with a mess.
او دستور العمل را درک نکرد و در نهایت آشفتگی کرد.
the math problem cabbaged him for hours.
مسئله ریاضی او را برای ساعت ها گیج کرد.
he cabbaged the presentation and forgot key points.
او ارائه را درک نکرد و نکات کلیدی را فراموش کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید