cakewalked through
از میان آن به راحتی عبور کرد
cakewalked away
با موفقیت دور شد
cakewalked the exam
امتحان را با موفقیت داد
cakewalked the competition
رقابت را با موفقیت پشت سر گذاشت
cakewalked to victory
به پیروزی دست یافت
cakewalked the project
پروژه را با موفقیت انجام داد
cakewalked the challenge
چالش را با موفقیت پشت سر گذاشت
cakewalked the task
وظیفه را با موفقیت انجام داد
cakewalked the process
فرآیند را با موفقیت پشت سر گذاشت
cakewalked the game
بازی را با موفقیت برد
winning the competition felt like a cakewalk.
برنده شدن در مسابقه مثل یک بازی بچگانه بود.
she cakewalked through the exam without any stress.
او بدون هیچ استرسی به راحتی از امتحان عبور کرد.
for him, the project was a cakewalk.
برای او، پروژه مثل یک بازی بچگانه بود.
the game was a cakewalk for the experienced players.
بازی برای بازیکنان باتجربه مثل یک بازی بچگانه بود.
completing the task was a cakewalk compared to last week.
تکمیل این کار در مقایسه با هفته گذشته مثل یک بازی بچگانه بود.
she cakewalked through the dance routine effortlessly.
او به راحتی و بدون زحمت از روتین رقص عبور کرد.
he thought the hike would be challenging, but it was a cakewalk.
او فکر کرد که پیادهروی چالشبرانگیز خواهد بود، اما مثل یک بازی بچگانه بود.
after practicing, the performance was a cakewalk.
بعد از تمرین، اجرا مثل یک بازی بچگانه بود.
the new software made the process a cakewalk.
نرمافزار جدید این فرآیند را مثل یک بازی بچگانه کرد.
she cakewalked through the interview, impressing everyone.
او با تحت تاثیر قرار دادن همه، به راحتی از مصاحبه عبور کرد.
cakewalked through
از میان آن به راحتی عبور کرد
cakewalked away
با موفقیت دور شد
cakewalked the exam
امتحان را با موفقیت داد
cakewalked the competition
رقابت را با موفقیت پشت سر گذاشت
cakewalked to victory
به پیروزی دست یافت
cakewalked the project
پروژه را با موفقیت انجام داد
cakewalked the challenge
چالش را با موفقیت پشت سر گذاشت
cakewalked the task
وظیفه را با موفقیت انجام داد
cakewalked the process
فرآیند را با موفقیت پشت سر گذاشت
cakewalked the game
بازی را با موفقیت برد
winning the competition felt like a cakewalk.
برنده شدن در مسابقه مثل یک بازی بچگانه بود.
she cakewalked through the exam without any stress.
او بدون هیچ استرسی به راحتی از امتحان عبور کرد.
for him, the project was a cakewalk.
برای او، پروژه مثل یک بازی بچگانه بود.
the game was a cakewalk for the experienced players.
بازی برای بازیکنان باتجربه مثل یک بازی بچگانه بود.
completing the task was a cakewalk compared to last week.
تکمیل این کار در مقایسه با هفته گذشته مثل یک بازی بچگانه بود.
she cakewalked through the dance routine effortlessly.
او به راحتی و بدون زحمت از روتین رقص عبور کرد.
he thought the hike would be challenging, but it was a cakewalk.
او فکر کرد که پیادهروی چالشبرانگیز خواهد بود، اما مثل یک بازی بچگانه بود.
after practicing, the performance was a cakewalk.
بعد از تمرین، اجرا مثل یک بازی بچگانه بود.
the new software made the process a cakewalk.
نرمافزار جدید این فرآیند را مثل یک بازی بچگانه کرد.
she cakewalked through the interview, impressing everyone.
او با تحت تاثیر قرار دادن همه، به راحتی از مصاحبه عبور کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید