campaigned

[ایالات متحده]/ˈkæm.peɪnd/
[بریتانیا]/ˈkæm.pānɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. در یک کمپین شرکت کرد؛ برای مقام انتخاباتی نامزد شد؛ یک هدف را ترویج کرد.

عبارات و ترکیب‌ها

campaigned vigorously

به طور فعالانه تبلیغ کرد

campaigned successfully

به طور موفقیت آمیز تبلیغ کرد

campaigned heavily

به شدت تبلیغ کرد

campaigned actively

به طور فعال تبلیغ کرد

campaigned broadly

به طور گسترده تبلیغ کرد

campaigned effectively

به طور موثر تبلیغ کرد

campaigned relentlessly

بدون وقفه تبلیغ کرد

campaigned strategically

به طور استراتژیک تبلیغ کرد

campaigned locally

به طور محلی تبلیغ کرد

campaigned nationally

به طور ملی تبلیغ کرد

جملات نمونه

the organization campaigned for environmental protection.

سازمان برای حفاظت از محیط‌زیست کمپین کرد.

she campaigned tirelessly for women's rights.

او بی‌وقفه برای حقوق زنان کمپین کرد.

the candidate campaigned across the country.

نامزد در سراسر کشور کمپین کرد.

they campaigned to raise awareness about climate change.

آنها برای افزایش آگاهی در مورد تغییرات آب و هوایی کمپین کردند.

the team campaigned for better education funding.

تیم برای تامین مالی بهتر آموزش کمپین کرد.

he campaigned vigorously against corruption.

او با جدیت در برابر فساد کمپین کرد.

the group campaigned to support local businesses.

گروه برای حمایت از کسب و کارهای محلی کمپین کرد.

they campaigned for a new public transportation system.

آنها برای یک سیستم حمل و نقل عمومی جدید کمپین کردند.

the activists campaigned for animal rights.

فعال‌ها برای حقوق حیوانات کمپین کردند.

she campaigned to improve healthcare access.

او برای بهبود دسترسی به مراقبت‌های بهداشتی کمپین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید