captainship

[ایالات متحده]/ˈkæptənships/
[بریتانیا]/ˈkæptənʃɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. موقعیت یا سمت یک کاپیتان؛ قدرت یا وضعیت بودن یک کاپیتان.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

captainship duties

وظایف کاپیتانی

captainship role

نقش کاپیتانی

captainship skills

مهارت‌های کاپیتانی

captainship experience

تجربه کاپیتانی

captainship qualities

ویژگی‌های کاپیتانی

captainship authority

اختیار کاپیتانی

captainship training

آموزش کاپیتانی

captainship responsibilities

مسئولیت‌های کاپیتانی

captainship selection

انتخاب کاپیتان

captainship decisions

تصمیمات کاپیتانی

جملات نمونه

the captainship of the team was passed to a new leader.

رهبری تیم به یک رهبر جدید منتقل شد.

he showed great skills in his captainship during the tournament.

او مهارت‌های فوق‌العاده‌ای را در دوران رهبری خود در طول مسابقات نشان داد.

her captainship was marked by strong communication and teamwork.

رهبری او با ارتباطات قوی و کار گروهی مشخص شد.

the players respected his captainship and followed his lead.

بازیکنان به رهبری او احترام گذاشتند و از او پیروی کردند.

captainship requires not only skill but also charisma.

رهبری تنها به مهارت و بلکه به کاریزما نیاز دارد.

her captainship inspired the team to perform better.

رهبری او تیم را به عملکرد بهتر ترغیب کرد.

the coach praised his captainship after the successful match.

مربی پس از بازی موفقیت‌آمیز، از رهبری او تعریف کرد.

during his captainship, the team won several championships.

در دوران رهبری او، تیم چندین قهرمانی کسب کرد.

effective captainship can lead to a more cohesive team.

رهبری موثر می‌تواند منجر به یک تیم منسجم‌تر شود.

she took on the captainship with confidence and determination.

او با اعتماد به نفس و قاطعیت مسئولیت رهبری را بر عهده گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید