caringly listen
با دقت گوش دادن
caringly speak
با محبت صحبت کردن
caringly help
با محبت کمک کردن
caringly hold
با محبت نگه داشتن
caringly touch
با محبت لمس کردن
caringly guide
با محبت راهنمایی کردن
caringly support
با محبت حمایت کردن
caringly comfort
با محبت تسلی دادن
caringly smiled
با محبت لبخند زد
caringly caring
با محبت مراقبت کردن
the nurse spoke caringly to the frightened child.
پرستار با دلسوزی با کودک ترسیده صحبت کرد.
he listened caringly as she explained what happened.
او با دقت و دلسوزی به حرفهای او گوش داد در حالی که توضیح میداد چه اتفاقی افتاده است.
she held his hand caringly during the long wait.
او در طول انتظار طولانی دست او را با دلسوزی در دست گرفت.
the teacher corrected the mistake caringly and calmly.
معلم با ملایمت و آرامش اشتباه را تصحیح کرد.
they looked after the stray dog caringly until it recovered.
آنها با دلسوزی از سگ ولگرد مراقبت کردند تا بهبودی حاصل کرد.
my grandmother tucked the blanket in caringly before i fell asleep.
مادربزرگ من قبل از اینکه من بخوابم، با دلسوزی پتو را مرتب کرد.
he wiped her tears away caringly and said nothing.
او با دلسوزی اشکهای او را پاک کرد و چیزی نگفت.
the doctor explained the results caringly, step by step.
پزشک نتایج را با دقت و مرحله به مرحله توضیح داد.
she smiled caringly at the new employee to ease his nerves.
او با لبخند دلسورانه به کارمند جدید نگاه کرد تا او را آرام کند.
he thanked her caringly for staying by his side.
او از اینکه کنارش بود، با قدردانی و دلسوزی تشکر کرد.
the volunteers welcomed the refugees caringly at the station.
داوطلبان با دلسوزی به پناهندگان در ایستگاه خوش آمد گفتند.
she comforted him caringly after the disappointing news.
او بعد از خبر ناامیدکننده، با دلسوزی او را آرام کرد.
caringly listen
با دقت گوش دادن
caringly speak
با محبت صحبت کردن
caringly help
با محبت کمک کردن
caringly hold
با محبت نگه داشتن
caringly touch
با محبت لمس کردن
caringly guide
با محبت راهنمایی کردن
caringly support
با محبت حمایت کردن
caringly comfort
با محبت تسلی دادن
caringly smiled
با محبت لبخند زد
caringly caring
با محبت مراقبت کردن
the nurse spoke caringly to the frightened child.
پرستار با دلسوزی با کودک ترسیده صحبت کرد.
he listened caringly as she explained what happened.
او با دقت و دلسوزی به حرفهای او گوش داد در حالی که توضیح میداد چه اتفاقی افتاده است.
she held his hand caringly during the long wait.
او در طول انتظار طولانی دست او را با دلسوزی در دست گرفت.
the teacher corrected the mistake caringly and calmly.
معلم با ملایمت و آرامش اشتباه را تصحیح کرد.
they looked after the stray dog caringly until it recovered.
آنها با دلسوزی از سگ ولگرد مراقبت کردند تا بهبودی حاصل کرد.
my grandmother tucked the blanket in caringly before i fell asleep.
مادربزرگ من قبل از اینکه من بخوابم، با دلسوزی پتو را مرتب کرد.
he wiped her tears away caringly and said nothing.
او با دلسوزی اشکهای او را پاک کرد و چیزی نگفت.
the doctor explained the results caringly, step by step.
پزشک نتایج را با دقت و مرحله به مرحله توضیح داد.
she smiled caringly at the new employee to ease his nerves.
او با لبخند دلسورانه به کارمند جدید نگاه کرد تا او را آرام کند.
he thanked her caringly for staying by his side.
او از اینکه کنارش بود، با قدردانی و دلسوزی تشکر کرد.
the volunteers welcomed the refugees caringly at the station.
داوطلبان با دلسوزی به پناهندگان در ایستگاه خوش آمد گفتند.
she comforted him caringly after the disappointing news.
او بعد از خبر ناامیدکننده، با دلسوزی او را آرام کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید