chaired

[ایالات متحده]/[ˈtʃeəd]/
[بریتانیا]/[ˈtʃeərd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برگزاری جلسه یا کمیته؛ مسئولیت یک گروه یا سازمان را داشتن.
adj. مربوط به یا مرتبط با رئیس.

عبارات و ترکیب‌ها

chaired the meeting

رئیس جلسه بود

chaired by him

توسط او ریاست داد

chairing committee

کمیته ریاست دادن

chaired session

جلسه ریاست دادن

chaired event

رویداد ریاست دادن

chaired panel

پنل ریاست دادن

chaired discussions

بحث ها ریاست دادن

chaired forum

فرم ریاست دادن

chaired board

هیئت ریاست دادن

chaired proceedings

پروکیوردن ریاست دادن

جملات نمونه

the committee meeting was chaired by ms. johnson.

جلسه کمیته توسط آقایه جانسون ریاست داد.

he chaired the discussion on the new marketing strategy.

او ریاست گفتنی‌های مربوط به استراتژی بازاریابی جدید را برعهده داشت.

she chaired the annual general meeting effectively.

او به‌طور مؤثر جلسه اجلاس عمومی سالانه را ریاست داد.

the panel discussion was chaired with expertise.

گفتنی‌های پنل با کمیت و تخصص ریاست داده شد.

the workshop was chaired to ensure fair participation.

کارگاه به‌طوری که شرکت‌کنندگان به‌طور عادلانه شرکت کنند، ریاست داده شد.

he chaired the board meeting with a firm hand.

او با دستی محکم جلسه هیئت رئیسه را ریاست داد.

the session was chaired by a neutral facilitator.

جلسه توسط یک کمک‌کننده خنثی ریاست داده شد.

the debate was chaired to maintain order and focus.

مباحثه به‌طوری که نظم و تمرکز حفظ شود، ریاست داده شد.

the event was chaired to keep the schedule on track.

این رویداد به‌طوری که زمان‌بندی به‌طور مناسب پیش می‌رود، ریاست داده شد.

the forum was chaired to encourage open dialogue.

فرم ریاست داده شد تا گفت‌وگوی باز تشویق شود.

the conference was chaired to facilitate networking.

کنفرانس به‌طوری که شبکه‌سازی تسهیل شود، ریاست داده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید