| صفت یا فعل حال استمراری | chastening |
| قسمت سوم فعل | chastened |
| شکل سوم شخص مفرد | chastens |
| زمان گذشته | chastened |
| جمع | chastens |
chasten one's spirit
تنفس روح
chasten someone's behavior
تنبیه رفتار کسی
chasten the mind
تنبیه ذهن
chasten the heart
تنبیه دل
chasten a proud spirit.
تنبیه کردن یک روح مغرور
chasten a careless writing style.
یک سبک نوشتاری بیاحتیاط را اصلاح کنید.
the director was somewhat chastened by his recent flops.
مدیر تا حدودی به دلیل شکستهای اخیرش مأیوس شده بود.
He was chastened by the traffic accident; he had nearly died.
او به دلیل تصادف رانندگی مأیوس شده بود؛ او تقریباً مرده بود.
either she was feeling chastened or she was doing a good act.
یا او احساس مأیوسگی میکرد یا یک کار خوب انجام میداد.
What have I done to be chastened in this manner?” A word with thee, O murmurer!
من چه کردهام که به این شکل مأیوس شوم؟ با شما سخن بگو، ای زمزمهگر!
chasten one's spirit
تنفس روح
chasten someone's behavior
تنبیه رفتار کسی
chasten the mind
تنبیه ذهن
chasten the heart
تنبیه دل
chasten a proud spirit.
تنبیه کردن یک روح مغرور
chasten a careless writing style.
یک سبک نوشتاری بیاحتیاط را اصلاح کنید.
the director was somewhat chastened by his recent flops.
مدیر تا حدودی به دلیل شکستهای اخیرش مأیوس شده بود.
He was chastened by the traffic accident; he had nearly died.
او به دلیل تصادف رانندگی مأیوس شده بود؛ او تقریباً مرده بود.
either she was feeling chastened or she was doing a good act.
یا او احساس مأیوسگی میکرد یا یک کار خوب انجام میداد.
What have I done to be chastened in this manner?” A word with thee, O murmurer!
من چه کردهام که به این شکل مأیوس شوم؟ با شما سخن بگو، ای زمزمهگر!
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید