chasten

[ایالات متحده]/ˈtʃeɪsn/
[بریتانیا]/ˈtʃeɪsn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. مجازات (کسی) به منظور اصلاح یا بهبود رفتار او؛ انضباط یا محدود کردن (کسی)؛ مهار یا پاکسازی.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریchastening
قسمت سوم فعلchastened
شکل سوم شخص مفردchastens
زمان گذشتهchastened
جمعchastens

عبارات و ترکیب‌ها

chasten one's spirit

تنفس روح

chasten someone's behavior

تنبیه رفتار کسی

chasten the mind

تنبیه ذهن

chasten the heart

تنبیه دل

جملات نمونه

chasten a proud spirit.

تنبیه کردن یک روح مغرور

chasten a careless writing style.

یک سبک نوشتاری بی‌احتیاط را اصلاح کنید.

the director was somewhat chastened by his recent flops.

مدیر تا حدودی به دلیل شکست‌های اخیرش مأیوس شده بود.

He was chastened by the traffic accident; he had nearly died.

او به دلیل تصادف رانندگی مأیوس شده بود؛ او تقریباً مرده بود.

either she was feeling chastened or she was doing a good act.

یا او احساس مأیوسگی می‌کرد یا یک کار خوب انجام می‌داد.

What have I done to be chastened in this manner?” A word with thee, O murmurer!

من چه کرده‌ام که به این شکل مأیوس شوم؟ با شما سخن بگو، ای زمزمه‌گر!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید