chastenings

[ایالات متحده]/ˈtʃæstənɪŋ/
[بریتانیا]/CHAS-tuh-ning/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. اصلاحی یا تنبیهی; اصلاحی، متواضع کننده

عبارات و ترکیب‌ها

chastening experience

تجربه عبرت‌آموز

chastening moment

لحظه عبرت‌آموز

chastening lesson

درس عبرت‌آموز

chastening truth

حقیقت عبرت‌آموز

chastening reminder

یادآوری عبرت‌آموز

chastening thought

فکر عبرت‌آموز

chastening reality

واقعیت عبرت‌آموز

chastening reflection

بازتاب عبرت‌آموز

chastening influence

تاثیر عبرت‌آموز

chastening effect

اثر عبرت‌آموز

جملات نمونه

his chastening experience taught him humility.

تجربه عبرت‌آموز او به او فروتنی آموخت.

the chastening words of the teacher made the students reflect.

کلمات عبرت‌آموز معلم باعث شد دانش‌آموزان تفکر کنند.

after the chastening defeat, the team worked harder.

پس از شکست عبرت‌آموز، تیم سخت‌تر کار کرد.

she found the chastening truth in his criticism.

او حقیقت عبرت‌آموز را در انتقاد او یافت.

the chastening journey helped him grow as a person.

سفر عبرت‌آموز به او کمک کرد به عنوان یک شخص رشد کند.

chastening moments can lead to personal growth.

لحظات عبرت‌آموز می‌توانند منجر به رشد شخصی شوند.

his chastening realization changed his perspective on life.

درک عبرت‌آموز او دیدگاهش را نسبت به زندگی تغییر داد.

the chastening lessons of history should not be forgotten.

درس‌های عبرت‌آموز تاریخ نباید فراموش شوند.

she experienced a chastening moment during the presentation.

او یک لحظه عبرت‌آموز را در طول ارائه تجربه کرد.

chastening experiences can be difficult but necessary.

تجربیات عبرت‌آموز می‌توانند دشوار اما ضروری باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید