rosy cheeks
گونههای صورتی
puff out cheeks
گونهها را باد کرد
cheeks flushed
گونهها سرخ شده
kiss cheeks
گونهها را بوسید
rub cheeks
گونهها را مالید
cheeks stung
گونهها گزیده شد
cheeks glowed
گونهها درخشید
cheeks pinched
گونهها را فشرد
cheeks burned
گونهها سوخت
round cheeks
گونههای گرد
she blushed, her cheeks turning a rosy pink.
او سرخ شد، گونههایش به رنگ صورتی در آمد.
he puffed out his cheeks in frustration.
او با ناامیدی گونههایش را باد کرد.
the child's cheeks were flushed from playing outside.
گونههای کودک از بازی بیرون از خانه سرخ شده بودند.
she gently pinched his cheeks.
او به آرامی گونههایش را فشار داد.
he had rosy cheeks and a cheerful smile.
او گونههای صورتی و لبخندی شاد داشت.
the clown painted bright red circles on his cheeks.
ملکالوت دورههای قرمز روشن را روی گونههایش نقاشی کرد.
she tucked a strand of hair behind her cheeks.
او یک رشته مو را پشت گونههایش پنهان کرد.
he felt a warm breeze on his cheeks.
او نسیم ملایمی را روی گونههایش احساس کرد.
the old man's cheeks were weathered and lined.
گونههای پیرمرد چروکیده و خطخطی بودند.
she rested her hands on her cheeks, deep in thought.
او دستهایش را روی گونههایش گذاشت و عمیقاً در فکر بود.
he massaged his cheeks to relieve tension.
او برای رفع تنش گونههایش را ماساژ داد.
the baby's cheeks were soft and chubby.
گونههای نوزاد نرم و لپدار بودند.
rosy cheeks
گونههای صورتی
puff out cheeks
گونهها را باد کرد
cheeks flushed
گونهها سرخ شده
kiss cheeks
گونهها را بوسید
rub cheeks
گونهها را مالید
cheeks stung
گونهها گزیده شد
cheeks glowed
گونهها درخشید
cheeks pinched
گونهها را فشرد
cheeks burned
گونهها سوخت
round cheeks
گونههای گرد
she blushed, her cheeks turning a rosy pink.
او سرخ شد، گونههایش به رنگ صورتی در آمد.
he puffed out his cheeks in frustration.
او با ناامیدی گونههایش را باد کرد.
the child's cheeks were flushed from playing outside.
گونههای کودک از بازی بیرون از خانه سرخ شده بودند.
she gently pinched his cheeks.
او به آرامی گونههایش را فشار داد.
he had rosy cheeks and a cheerful smile.
او گونههای صورتی و لبخندی شاد داشت.
the clown painted bright red circles on his cheeks.
ملکالوت دورههای قرمز روشن را روی گونههایش نقاشی کرد.
she tucked a strand of hair behind her cheeks.
او یک رشته مو را پشت گونههایش پنهان کرد.
he felt a warm breeze on his cheeks.
او نسیم ملایمی را روی گونههایش احساس کرد.
the old man's cheeks were weathered and lined.
گونههای پیرمرد چروکیده و خطخطی بودند.
she rested her hands on her cheeks, deep in thought.
او دستهایش را روی گونههایش گذاشت و عمیقاً در فکر بود.
he massaged his cheeks to relieve tension.
او برای رفع تنش گونههایش را ماساژ داد.
the baby's cheeks were soft and chubby.
گونههای نوزاد نرم و لپدار بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید