| جمع | chickenshits |
chickenshit attitude
حرف حساب
chickenshit excuse
بهانه ای برای پوشاندن
chickenshit behavior
رفتار زننده
chickenshit move
حرکت زننده
chickenshit response
پاسخ زننده
chickenshit decision
تصمیم زننده
chickenshit comment
نظری زننده
chickenshit policy
سیاست زننده
chickenshit job
کار زننده
he's too chickenshit to confront his boss about the promotion.
او خیلی ترسو است که بخواهد با رئیسش درباره ارتقا صحبت کند.
don't be chickenshit; just go for it!
ترسو نباشید؛ فقط برای آن برو!
she called him chickenshit for backing out of the challenge.
او او را به خاطر ترسیدن و کنار کشیدن از چالش، ترسو خطاب کرد.
it's chickenshit to avoid difficult conversations.
ترسیدن و اجتناب از مکالمات دشوار، یک کار احمقانه است.
he made a chickenshit excuse to skip the meeting.
او یک بهانه احمقانه برای ناتوانی در شرکت در جلسه درست کرد.
don't be chickenshit; stand up for what you believe in.
ترسو نباشید؛ برای آنچه به آن اعتقاد دارید، ایستادگی کنید.
she thinks it's chickenshit to avoid taking risks.
او فکر می کند که اجتناب از به خطر انداختن ریسک ها یک کار احمقانه است.
he's acting chickenshit by not taking the lead.
او با عدم به دست گرفتن مسئولیت، مانند یک ترسو رفتار می کند.
calling him chickenshit only made him more defensive.
فقط صدا زدن او به عنوان یک ترسو باعث شد که او بیشتر دفاعی شود.
it's chickenshit to let fear dictate your decisions.
اجازه دادن به ترس برای تعیین تصمیمات شما، یک کار احمقانه است.
chickenshit attitude
حرف حساب
chickenshit excuse
بهانه ای برای پوشاندن
chickenshit behavior
رفتار زننده
chickenshit move
حرکت زننده
chickenshit response
پاسخ زننده
chickenshit decision
تصمیم زننده
chickenshit comment
نظری زننده
chickenshit policy
سیاست زننده
chickenshit job
کار زننده
he's too chickenshit to confront his boss about the promotion.
او خیلی ترسو است که بخواهد با رئیسش درباره ارتقا صحبت کند.
don't be chickenshit; just go for it!
ترسو نباشید؛ فقط برای آن برو!
she called him chickenshit for backing out of the challenge.
او او را به خاطر ترسیدن و کنار کشیدن از چالش، ترسو خطاب کرد.
it's chickenshit to avoid difficult conversations.
ترسیدن و اجتناب از مکالمات دشوار، یک کار احمقانه است.
he made a chickenshit excuse to skip the meeting.
او یک بهانه احمقانه برای ناتوانی در شرکت در جلسه درست کرد.
don't be chickenshit; stand up for what you believe in.
ترسو نباشید؛ برای آنچه به آن اعتقاد دارید، ایستادگی کنید.
she thinks it's chickenshit to avoid taking risks.
او فکر می کند که اجتناب از به خطر انداختن ریسک ها یک کار احمقانه است.
he's acting chickenshit by not taking the lead.
او با عدم به دست گرفتن مسئولیت، مانند یک ترسو رفتار می کند.
calling him chickenshit only made him more defensive.
فقط صدا زدن او به عنوان یک ترسو باعث شد که او بیشتر دفاعی شود.
it's chickenshit to let fear dictate your decisions.
اجازه دادن به ترس برای تعیین تصمیمات شما، یک کار احمقانه است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید