chickenshit

[ایالات متحده]/ˈtʃɪkənʃɪt/
[بریتانیا]/ˈtʃɪkənʃɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جزئیات بی‌اهمیت، کار غیرمهم
adj. ناچیز، بی‌اهمیت
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

chickenshit attitude

حرف حساب

chickenshit excuse

بهانه ای برای پوشاندن

chickenshit behavior

رفتار زننده

chickenshit move

حرکت زننده

chickenshit response

پاسخ زننده

chickenshit decision

تصمیم زننده

chickenshit comment

نظری زننده

chickenshit policy

سیاست زننده

chickenshit job

کار زننده

جملات نمونه

he's too chickenshit to confront his boss about the promotion.

او خیلی ترسو است که بخواهد با رئیسش درباره ارتقا صحبت کند.

don't be chickenshit; just go for it!

ترسو نباشید؛ فقط برای آن برو!

she called him chickenshit for backing out of the challenge.

او او را به خاطر ترسیدن و کنار کشیدن از چالش، ترسو خطاب کرد.

it's chickenshit to avoid difficult conversations.

ترسیدن و اجتناب از مکالمات دشوار، یک کار احمقانه است.

he made a chickenshit excuse to skip the meeting.

او یک بهانه احمقانه برای ناتوانی در شرکت در جلسه درست کرد.

don't be chickenshit; stand up for what you believe in.

ترسو نباشید؛ برای آنچه به آن اعتقاد دارید، ایستادگی کنید.

she thinks it's chickenshit to avoid taking risks.

او فکر می کند که اجتناب از به خطر انداختن ریسک ها یک کار احمقانه است.

he's acting chickenshit by not taking the lead.

او با عدم به دست گرفتن مسئولیت، مانند یک ترسو رفتار می کند.

calling him chickenshit only made him more defensive.

فقط صدا زدن او به عنوان یک ترسو باعث شد که او بیشتر دفاعی شود.

it's chickenshit to let fear dictate your decisions.

اجازه دادن به ترس برای تعیین تصمیمات شما، یک کار احمقانه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید