chidingly

[ایالات متحده]/ˈtʃaɪdɪŋli/
[بریتانیا]/ˈtʃaɪdɪŋli/

ترجمه

adv. به روش سرزنش‌آمیز؛ با حال سرزنش‌آمیز

عبارات و ترکیب‌ها

spoke chidingly

به لحنی سرزنش‌آمیز صحبت کرد

said chidingly

به لحنی سرزنش‌آمیز گفت

جملات نمونه

she chidingly reminded him to lock the door again.

او با حالتی سرزنش‌آمیز به او یادآوری کرد که دوباره در را قفل کند.

the teacher chidingly pointed out the spelling error in his essay.

معلم با حالتی سرزنش‌آمیز اشتباه املایی را در مقاله او نشان داد.

he chidingly asked if she had forgotten their lunch date.

او با حالتی سرزنش‌آمیز پرسید آیا او قرار ناهارشان را فراموش کرده است.

mother chidingly noted the muddy footprints on the clean floor.

مادر با حالتی سرزنش‌آمیز ردپای خیس و کثیف روی کف تمیز را متوجه شد.

the coach chidingly remarked that practice always begins at six.

مربی با حالتی سرزنش‌آمیز گفت که تمرین همیشه ساعت شش شروع می‌شود.

she chidingly pointed out that he was late for the third time this week.

او با حالتی سرزنش‌آمیز اشاره کرد که او برای بار سوم این هفته دیر کرده است.

the grandmother chidingly said that he should finish his vegetables.

مادربزرگ با حالتی سرزنش‌آمیز گفت که او باید سبزیجاتش را بخورد.

he chidingly reminded her to call when she reached home safely.

او با حالتی سرزنش‌آمیز به او یادآوری کرد که وقتی با خیال راحت به خانه رسید تماس بگیرد.

the manager chidingly observed that the quarterly report was due last week.

مدیر با حالتی سرزنش‌آمیز متوجه شد که گزارش سه ماهه باید هفته گذشته تحویل داده می‌شد.

she chidingly whispered that his shirt button was undone.

او با حالتی سرزنش‌آمیز زمزمه کرد که دکمه پیراهنش باز شده است.

the senior colleague chidingly noted that he should have asked for help earlier.

همکار ارشد با حالتی سرزنش‌آمیز متوجه شد که باید زودتر کمک می‌خواست.

dad chidingly remarked that the gas tank was almost empty.

بابا با حالتی سرزنش‌آمیز گفت که باک بنزین تقریباً خالی است.

she chidingly asked if he had remembered to bring his umbrella.

او با حالتی سرزنش‌آمیز پرسید آیا او به یاد آورد که چترش را بیاورد.

the editor chidingly pointed out the same typo appearing twice.

ویراستار با حالتی سرزنش‌آمیز به این نکته اشاره کرد که همان غلط املایی دوبار تکرار شده است.

he chidingly said that she should dress more warmly in winter.

او با حالتی سرزنش‌آمیز گفت که او باید در زمستان گرم‌تر لباس بپوشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید