rebukingly

[ایالات متحده]/[ˈrɪˌbʊkɪŋli]/
[بریتانیا]/[ˈrɪˌbʊkɪŋli]/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که نارضایتی یا انتقاد تند را بیان می‌کند؛ به شدت یا به طوری که مورد سرزنش قرار می‌گیرد.

عبارات و ترکیب‌ها

rebukingly stared

با حالتی سرزنش‌آمیز نگاه کرد

speaking rebukingly

با لحنی سرزنش‌آمیز صحبت کردن

looked rebukingly

با حالتی سرزنش‌آمیز نگاه کرد

rebukingly dismissed

با حالتی سرزنش‌آمیز اخراج کرد

rebukingly scolded

با حالتی سرزنش‌آمیز توبیخ کرد

tone rebukingly

لحن سرزنش‌آمیز

rebukingly addressed

با حالتی سرزنش‌آمیز خطاب کرد

rebukingly interrupted

با حالتی سرزنش‌آمیز قطع کرد

rebukingly responded

با حالتی سرزنش‌آمیز پاسخ داد

rebukingly questioned

با حالتی سرزنش‌آمیز پرسش کرد

جملات نمونه

the teacher looked at him rebukingly after the disruptive behavior.

معلم پس از رفتار خرابکارانه با حالتی سرزنش‌آمیز به او نگاه کرد.

she rebukingly reminded him of their agreement regarding the project.

او با حالتی سرزنش‌آمیز به او یادآوری کرد که در مورد پروژه با هم به توافق رسیده بودند.

his parents rebukingly scolded him for staying out so late.

والدینش با حالتی سرزنش‌آمیز او را به خاطر دیر رسیدن به خانه سرزنش کردند.

the manager rebukingly addressed the team about declining sales figures.

مدیر با حالتی سرزنش‌آمیز تیم را در مورد کاهش آمار فروش آگاه کرد.

she rebukingly questioned his decision-making process.

او با حالتی سرزنش‌آمیز فرآیند تصمیم‌گیری او را زیر سوال برد.

the coach rebukingly criticized the player's lack of effort.

مربی با حالتی سرزنش‌آمیز فقدان تلاش بازیکن را مورد انتقاد قرار داد.

he rebukingly pointed out the flaws in her argument.

او با حالتی سرزنش‌آمیز به نقاط ضعف استدلال او اشاره کرد.

the board rebukingly warned the ceo about the company's financial situation.

هیئت مدیره با حالتی سرزنش‌آمیز مدیرعامل را در مورد وضعیت مالی شرکت هشدار داد.

she rebukingly corrected his grammar during the presentation.

او با حالتی سرزنش‌آمیز اشتباهات گرامری او را در طول ارائه تصحیح کرد.

the judge rebukingly dismissed the lawyer's irrelevant line of questioning.

قاضی با حالتی سرزنش‌آمیز خط سوالات بی‌ربط وکیل را رد کرد.

he rebukingly confronted her about the missed deadline.

او با حالتی سرزنش‌آمیز او را در مورد مهلت از دست رفته مواجه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید