rebukingly stared
با حالتی سرزنشآمیز نگاه کرد
speaking rebukingly
با لحنی سرزنشآمیز صحبت کردن
looked rebukingly
با حالتی سرزنشآمیز نگاه کرد
rebukingly dismissed
با حالتی سرزنشآمیز اخراج کرد
rebukingly scolded
با حالتی سرزنشآمیز توبیخ کرد
tone rebukingly
لحن سرزنشآمیز
rebukingly addressed
با حالتی سرزنشآمیز خطاب کرد
rebukingly interrupted
با حالتی سرزنشآمیز قطع کرد
rebukingly responded
با حالتی سرزنشآمیز پاسخ داد
rebukingly questioned
با حالتی سرزنشآمیز پرسش کرد
the teacher looked at him rebukingly after the disruptive behavior.
معلم پس از رفتار خرابکارانه با حالتی سرزنشآمیز به او نگاه کرد.
she rebukingly reminded him of their agreement regarding the project.
او با حالتی سرزنشآمیز به او یادآوری کرد که در مورد پروژه با هم به توافق رسیده بودند.
his parents rebukingly scolded him for staying out so late.
والدینش با حالتی سرزنشآمیز او را به خاطر دیر رسیدن به خانه سرزنش کردند.
the manager rebukingly addressed the team about declining sales figures.
مدیر با حالتی سرزنشآمیز تیم را در مورد کاهش آمار فروش آگاه کرد.
she rebukingly questioned his decision-making process.
او با حالتی سرزنشآمیز فرآیند تصمیمگیری او را زیر سوال برد.
the coach rebukingly criticized the player's lack of effort.
مربی با حالتی سرزنشآمیز فقدان تلاش بازیکن را مورد انتقاد قرار داد.
he rebukingly pointed out the flaws in her argument.
او با حالتی سرزنشآمیز به نقاط ضعف استدلال او اشاره کرد.
the board rebukingly warned the ceo about the company's financial situation.
هیئت مدیره با حالتی سرزنشآمیز مدیرعامل را در مورد وضعیت مالی شرکت هشدار داد.
she rebukingly corrected his grammar during the presentation.
او با حالتی سرزنشآمیز اشتباهات گرامری او را در طول ارائه تصحیح کرد.
the judge rebukingly dismissed the lawyer's irrelevant line of questioning.
قاضی با حالتی سرزنشآمیز خط سوالات بیربط وکیل را رد کرد.
he rebukingly confronted her about the missed deadline.
او با حالتی سرزنشآمیز او را در مورد مهلت از دست رفته مواجه کرد.
rebukingly stared
با حالتی سرزنشآمیز نگاه کرد
speaking rebukingly
با لحنی سرزنشآمیز صحبت کردن
looked rebukingly
با حالتی سرزنشآمیز نگاه کرد
rebukingly dismissed
با حالتی سرزنشآمیز اخراج کرد
rebukingly scolded
با حالتی سرزنشآمیز توبیخ کرد
tone rebukingly
لحن سرزنشآمیز
rebukingly addressed
با حالتی سرزنشآمیز خطاب کرد
rebukingly interrupted
با حالتی سرزنشآمیز قطع کرد
rebukingly responded
با حالتی سرزنشآمیز پاسخ داد
rebukingly questioned
با حالتی سرزنشآمیز پرسش کرد
the teacher looked at him rebukingly after the disruptive behavior.
معلم پس از رفتار خرابکارانه با حالتی سرزنشآمیز به او نگاه کرد.
she rebukingly reminded him of their agreement regarding the project.
او با حالتی سرزنشآمیز به او یادآوری کرد که در مورد پروژه با هم به توافق رسیده بودند.
his parents rebukingly scolded him for staying out so late.
والدینش با حالتی سرزنشآمیز او را به خاطر دیر رسیدن به خانه سرزنش کردند.
the manager rebukingly addressed the team about declining sales figures.
مدیر با حالتی سرزنشآمیز تیم را در مورد کاهش آمار فروش آگاه کرد.
she rebukingly questioned his decision-making process.
او با حالتی سرزنشآمیز فرآیند تصمیمگیری او را زیر سوال برد.
the coach rebukingly criticized the player's lack of effort.
مربی با حالتی سرزنشآمیز فقدان تلاش بازیکن را مورد انتقاد قرار داد.
he rebukingly pointed out the flaws in her argument.
او با حالتی سرزنشآمیز به نقاط ضعف استدلال او اشاره کرد.
the board rebukingly warned the ceo about the company's financial situation.
هیئت مدیره با حالتی سرزنشآمیز مدیرعامل را در مورد وضعیت مالی شرکت هشدار داد.
she rebukingly corrected his grammar during the presentation.
او با حالتی سرزنشآمیز اشتباهات گرامری او را در طول ارائه تصحیح کرد.
the judge rebukingly dismissed the lawyer's irrelevant line of questioning.
قاضی با حالتی سرزنشآمیز خط سوالات بیربط وکیل را رد کرد.
he rebukingly confronted her about the missed deadline.
او با حالتی سرزنشآمیز او را در مورد مهلت از دست رفته مواجه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید