scoldingly

[ایالات متحده]/[ˈskɒldɪŋli]/
[بریتانیا]/[ˈskɔːldɪŋli]/

ترجمه

adv. به روشی سرزنش‌آمیز؛ تند یا خشمگین؛ به روشی که عدم تایید یا انتقاد را بیان می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

scoldingly sharp

Persian_translation

جملات نمونه

the teacher looked at him scoldingly after the disruption.

معلم پس از ایجاد مزاحمت، با حالتی سرزنش‌آمیز به او نگاه کرد.

she spoke scoldingly to her younger brother about his mess.

او با حالتی سرزنش‌آمیز با برادر کوچکش در مورد آشفتگی‌اش صحبت کرد.

he glared at me scoldingly, but said nothing.

او با حالتی سرزنش‌آمیز به من خیره شد، اما چیزی نگفت.

my mom scolded me scoldingly for staying out late.

مامانم با حالتی سرزنش‌آمیز به خاطر دیر رسیدن از خانه، من را سرزنش کرد.

the coach spoke scoldingly to the team about their performance.

مربی با حالتی سرزنش‌آمیز با تیم در مورد عملکردشان صحبت کرد.

she listened to her father scoldingly about her grades.

او به حالتی سرزنش‌آمیز به صحبت‌های پدرش در مورد نمراتش گوش داد.

he looked at the dog scoldingly for chewing on the shoe.

او با حالتی سرزنش‌آمیز به سگ نگاه کرد به خاطر اینکه روی کفش می‌جوید.

the boss spoke scoldingly to the employee about the missed deadline.

مدیر با حالتی سرزنش‌آمیز با کارمند در مورد مهلت از دست رفته صحبت کرد.

she found him scoldingly correcting her grammar.

او متوجه شد که او با حالتی سرزنش‌آمیز دستور زبان او را تصحیح می‌کند.

the parent spoke scoldingly to the child about sharing toys.

والدین با حالتی سرزنش‌آمیز با کودک در مورد به اشتراک گذاشتن اسباب‌بازی‌ها صحبت کرد.

he watched scoldingly as the project failed to launch.

او با حالتی سرزنش‌آمیز شاهد شکست پروژه در راه‌اندازی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید