chokes

[ایالات متحده]/tʃəʊks/
[بریتانیا]/tʃoʊks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. احساس تنگی در گلو
v. چیزی را پر یا مسدود می‌کند؛ باعث می‌شود کسی در تنفس دچار مشکل شود؛ به دلیل احساسات قوی قادر به صحبت نشود؛ به دلیل عصبانیت شکست بخورد

عبارات و ترکیب‌ها

chokes on

خفه می‌شود

chokes back

خفه می‌کند

chokes up

خفه می‌شود

chokes down

خفه می‌کند

chokes off

خفه می‌کند

chokes easily

به راحتی خفه می‌شود

chokes under

تحت فشار خفه می‌شود

chokes during

در حین خفه شدن

chokes when

وقتی خفه می‌شود

chokes with

با خفه شدن

جملات نمونه

the smoke chokes me when i walk through the city.

دود باعث خفگی من می‌شود وقتی از شهر عبور می‌کنم.

he chokes on his food if he eats too quickly.

اگر خیلی سریع غذا بخورد، غذایش را قورت نمی‌دهد.

the tight collar chokes her when she tries to speak.

وقتی سعی می‌کند صحبت کند، یقه‌ی تنگ او را خفه می‌کند.

she chokes up with emotion during the speech.

در حین سخنرانی، او با احساسات خفه می‌شود.

the engine chokes when the fuel is low.

وقتی سوخت کم است، موتور خفه می‌شود.

he often chokes under pressure in competitions.

او اغلب در مسابقات تحت فشار خفه می‌شود.

the dog chokes on a bone if it’s too big.

اگر استخوان خیلی بزرگ باشد، سگ آن را قورت نمی‌دهد.

she chokes back tears when she remembers her childhood.

وقتی دوران کودکی‌اش را به یاد می‌آورد، اشک‌هایش را فرو می‌خورد.

he chokes the weeds in his garden every weekend.

او هر آخر هفته علف‌های هرز را در باغش خفه می‌کند.

the dust in the air chokes my allergies.

گرد و غبار موجود در هوا باعث خفگی آلرژی من می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید