chuff and puff
دم و دود
chuffed with
خوشحال با
chuffing away
با حال و هوای
chuffing along
در حال پیشرفت
the whole chuffing world's gone mad.
کل دنیا دیوانه شده است.
I'm dead chuffed to have won.
من خیلی خوشحالم که برنده شدم.
I tried to chuff her up in vain.
من سعی کردم به طور بیهوده او را خوشحال کنم.
When I was in trouble,he would chuff me up and help me.
وقتی در مشکل بودم، او من را خوشحال میکرد و به من کمک میکرد.
Those bagpipe players must be chuffing hot in all that fur. They must have higher endurances levels than 99% of the athletes theyre playing entrance music for.
آن نوازندگان نیانبان باید در تمام آن پوست بسیار داغ باشند. آنها باید سطح تحمل بالاتری نسبت به ۹۹٪ ورزشکارانی داشته باشند که آنها آهنگ ورودی را اجرا میکنند.
She was chuffed to receive a promotion at work.
او از دریافت ترفیع در محل کار بسیار خوشحال بود.
He was chuffed with his new car.
او از ماشین جدیدش بسیار خوشحال بود.
The students were chuffed with their exam results.
دانشجویان از نتایج امتحان خود بسیار خوشحال بودند.
I was chuffed to see my favorite band perform live.
من از دیدن اجرای گروه مورد علاقه ام به صورت زنده بسیار خوشحال بودم.
She was absolutely chuffed with the surprise party thrown for her.
او از مهمانی غافلگیری که برای او گرفته بودند، کاملاً خوشحال بود.
He was chuffed to have won the award.
او از برنده شدن جایزه بسیار خوشحال بود.
The team was chuffed to have won the championship.
تیم از برنده شدن مسابقات قهرمانی بسیار خوشحال بود.
She was chuffed to have completed her first marathon.
او از اتمام اولین ماراتن خود بسیار خوشحال بود.
He was chuffed to have finished reading the book in one sitting.
او از خواندن کتاب در یک نشست بسیار خوشحال بود.
The children were chuffed to have a day off from school.
کودکان از داشتن یک روز تعطیلی از مدرسه بسیار خوشحال بودند.
chuff and puff
دم و دود
chuffed with
خوشحال با
chuffing away
با حال و هوای
chuffing along
در حال پیشرفت
the whole chuffing world's gone mad.
کل دنیا دیوانه شده است.
I'm dead chuffed to have won.
من خیلی خوشحالم که برنده شدم.
I tried to chuff her up in vain.
من سعی کردم به طور بیهوده او را خوشحال کنم.
When I was in trouble,he would chuff me up and help me.
وقتی در مشکل بودم، او من را خوشحال میکرد و به من کمک میکرد.
Those bagpipe players must be chuffing hot in all that fur. They must have higher endurances levels than 99% of the athletes theyre playing entrance music for.
آن نوازندگان نیانبان باید در تمام آن پوست بسیار داغ باشند. آنها باید سطح تحمل بالاتری نسبت به ۹۹٪ ورزشکارانی داشته باشند که آنها آهنگ ورودی را اجرا میکنند.
She was chuffed to receive a promotion at work.
او از دریافت ترفیع در محل کار بسیار خوشحال بود.
He was chuffed with his new car.
او از ماشین جدیدش بسیار خوشحال بود.
The students were chuffed with their exam results.
دانشجویان از نتایج امتحان خود بسیار خوشحال بودند.
I was chuffed to see my favorite band perform live.
من از دیدن اجرای گروه مورد علاقه ام به صورت زنده بسیار خوشحال بودم.
She was absolutely chuffed with the surprise party thrown for her.
او از مهمانی غافلگیری که برای او گرفته بودند، کاملاً خوشحال بود.
He was chuffed to have won the award.
او از برنده شدن جایزه بسیار خوشحال بود.
The team was chuffed to have won the championship.
تیم از برنده شدن مسابقات قهرمانی بسیار خوشحال بود.
She was chuffed to have completed her first marathon.
او از اتمام اولین ماراتن خود بسیار خوشحال بود.
He was chuffed to have finished reading the book in one sitting.
او از خواندن کتاب در یک نشست بسیار خوشحال بود.
The children were chuffed to have a day off from school.
کودکان از داشتن یک روز تعطیلی از مدرسه بسیار خوشحال بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید