clampdowns

[ایالات متحده]/ˈklæmpdaʊnz/
[بریتانیا]/ˈklæmpdaʊnz/

ترجمه

n. محدودیت‌ها یا اقداماتی که برای کنترل یا محدود کردن چیزی اتخاذ می‌شوند

عبارات و ترکیب‌ها

government clampdowns

مهار حکومت

police clampdowns

مهار پلیس

media clampdowns

مهار رسانه

freedom clampdowns

مهار آزادی

internet clampdowns

مهار اینترنت

civil clampdowns

مهار مدنی

economic clampdowns

مهار اقتصادی

social clampdowns

مهار اجتماعی

political clampdowns

مهار سیاسی

security clampdowns

مهار امنیتی

جملات نمونه

governments often impose clampdowns on illegal activities.

دولت‌ها اغلب محدودیت‌هایی را بر روی فعالیت‌های غیرقانونی اعمال می‌کنند.

the recent clampdowns on pollution have improved air quality.

محدودیت‌های اخیر بر آلودگی باعث بهبود کیفیت هوا شده است.

clampdowns on financial fraud are necessary to protect consumers.

محدودیت‌ها بر تقلب مالی برای محافظت از مصرف کنندگان ضروری است.

many cities are experiencing clampdowns on street vendors.

شهرها با محدودیت‌هایی بر روی دست‌فروشان مواجه هستند.

clampdowns on drug trafficking have intensified in recent years.

محدودیت‌ها بر قاچاق مواد مخدر در سال‌های اخیر تشدید شده است.

there have been clampdowns on excessive noise in residential areas.

محدودیت‌هایی بر سر و صدای بیش از حد در مناطق مسکونی وجود داشته است.

clampdowns on misinformation are crucial for public safety.

محدودیت‌ها بر اطلاعات نادرست برای ایمنی عمومی حیاتی است.

some countries have enacted clampdowns on internet censorship.

برخی از کشورها محدودیت‌هایی را بر سانسور اینترنت وضع کرده‌اند.

clampdowns on tax evasion are being enforced more strictly.

محدودیت‌ها بر فرار مالیاتی به شدت بیشتری اعمال می‌شود.

community leaders are calling for clampdowns on violence.

رهبران جامعه خواستار محدودیت‌هایی بر خشونت هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید