cleanup

[ایالات متحده]/ˈkliːnʌp/
[بریتانیا]/ˈkliːnʌp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل حذف مواد یا شلوغی ناخواسته؛ فرآیند مرتب‌سازی یا سازماندهی؛ حذف آلاینده‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

data cleanup

پاکسازی داده

cleanup crew

گروه نظافت

cleanup operation

عملیات پاکسازی

cleanup project

پروژه پاکسازی

cleanup process

فرآیند پاکسازی

cleanup effort

تلاش پاکسازی

cleanup initiative

ابتکار پاکسازی

cleanup task

وظیفه پاکسازی

cleanup day

روز پاکسازی

cleanup rules

قوانین پاکسازی

جملات نمونه

we need to schedule a cleanup of the park.

ما باید زمان‌بندی برای پاکسازی پارک انجام دهیم.

the cleanup crew arrived early in the morning.

گروه پاکسازی صبح زود رسید.

after the event, a thorough cleanup was necessary.

پس از رویداد، یک پاکسازی کامل ضروری بود.

let's organize a community cleanup this weekend.

بیایید این آخر هفته یک پاکسازی عمومی سازماندهی کنیم.

the cleanup process took longer than expected.

فرآیند پاکسازی بیشتر از حد انتظار طول کشید.

they hired professionals for the cleanup job.

آنها برای انجام کار پاکسازی، افراد متخصص استخدام کردند.

cleanup efforts are essential after a natural disaster.

تلاش‌های پاکسازی پس از یک فاجعه طبیعی ضروری هستند.

we should all participate in the beach cleanup.

ما همه باید در پاکسازی ساحل شرکت کنیم.

the city organized a large-scale cleanup initiative.

شهر یک طرح پاکسازی در مقیاس بزرگ سازماندهی کرد.

cleanup operations were conducted after the storm.

عملیات پاکسازی پس از طوفان انجام شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید