clientism

[ایالات متحده]/ˈklaɪəntɪzəm/
[بریتانیا]/ˈklaɪəntɪzəm/

ترجمه

n. (سیاست، جامعه‌شناسی) نظامی که در آن حامیان از حمایت یا منافع در ازای وفاداری یا پشتیبانی به مشتریان ارائه می‌دهند؛ روابط حامی-مشتری

عبارات و ترکیب‌ها

political clientism

تبدیل سیاسی

rampant clientism

تبدیل گسترده

end clientism

پایان دادن به تبدیل

curb clientism

مهار تبدیل

fight clientism

مقابله با تبدیل

clientism scandals

رسوایی‌های تبدیل

clientism networks

شبکه‌های تبدیل

clientism persists

تبدیل همچنان ادامه دارد

clientism thrives

تبدیل رونق دارد

clientism rising

افزایش تبدیل

جملات نمونه

clientism often thrives in fragile democracies where public jobs are exchanged for loyalty.

تبدیل شدن به مشتری‌پسند اغلب در دموکراسی‌های شکننده که در آن مشاغل دولتی در ازای وفاداری مبادله می‌شوند، رونق می‌گیرد.

the report documents clientism in local councils, with contracts awarded to political allies.

گزارش، مشتری‌پسندی را در شوراهاى محلى مستند می‌کند، با قراردادهایى که به متحدان سیاسى اعطا مى‌شود.

researchers warned that clientism can erode trust in institutions over time.

محققان هشدار دادند که مشتری‌پسندی می‌تواند به مرور زمان اعتماد به نهادها را تضعیف کند.

anti-corruption reforms targeted clientism by tightening rules on public procurement.

اصلاحات ضد فساد، مشتری‌پسندی را با تشدید قوانین مربوط به مناقصات دولتی هدف قرار دادند.

clientism networks grew stronger when party leaders controlled access to welfare benefits.

شبکه‌های مشتری‌پسندى قوى‌تر شدند، زمانی که رهبران حزب کنترل دسترسی به مزایاى رفاهى را در دست داشتند.

the candidate denied clientism allegations and promised merit-based appointments.

نامزد، اتهامات مشتری‌پسندى را رد کرد و انتصاب‌هاى مبتنى بر شایستگى را قول داد.

journalists investigated clientism scandals involving kickbacks and favoured suppliers.

روزنامه‌نگاران رسوایی‌های مشتری‌پسندى را که شامل رشوه و تأمین‌کنندگان مورد علاقه بود، مورد تحقیق قرار دادند.

clientism politics can distort policy priorities away from public needs.

سیاست‌هاى مشتری‌پسندى می‌توانند اولویت‌های سیاسى را از نیازهاى عمومى منحرف کنند.

voters sometimes tolerate clientism when it delivers short-term material support.

گاهى اوقات رای‌دهندگان مشتری‌پسندى را تحمل می‌کنند، زمانی که از حمایت مادى در کوتاه مدت ارائه می‌دهد.

the study compares clientism practices across regions with different electoral systems.

این مطالعه، شیوه‌های مشتری‌پسندى را در مناطق با سیستم‌های انتخابى متفاوت مقایسه می‌کند.

strong oversight can curb clientism by making patronage harder to hide.

نظارت قوى می‌تواند با دشوار کردن پنهان کردن حمایت‌گرى، مشتری‌پسندى را مهار کند.

community leaders criticized clientism for turning public services into political bargaining chips.

رهبران جامعه، مشتری‌پسندى را به دلیل تبدیل خدمات عمومى به مهره‌هاى سیاسى مورد انتقاد قرار دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید