cloggy drain
لوله مسدود
cloggy throat
گلو مسدود
cloggy nose
بینی مسدود
cloggy texture
بافتگی مسدود
cloggy mixture
مخلوط مسدود
cloggy hair
مو مسدود
cloggy feeling
احساس مسدود
cloggy soup
سوپ مسدود
cloggy environment
محیط مسدود
cloggy situation
وضعیت مسدود
the sink is clogged and feels quite cloggy.
سینک مسدود شده و حس میکند که به شدت مسدود شده است.
after the rain, the roads became very cloggy.
بعد از باران، جادهها بسیار پرحجم شدند.
the cloggy texture of the paint makes it hard to apply.
بافت پرحجم رنگ باعث میشود استفاده از آن دشوار باشد.
his breathing was cloggy due to the cold.
به دلیل سرما، تنفس او پرحجم بود.
the cloggy mixture was difficult to stir.
مخلوط پرحجم به سختی قابل هم زدن بود.
the cloggy mud made it hard to walk.
گل پرحجم راه رفتن را دشوار میکرد.
she complained about the cloggy feeling in her throat.
او در مورد احساس پرحجم در گلو شکایت کرد.
the cloggy soil prevented the plants from growing.
خاک پرحجم از رشد گیاهان جلوگیری کرد.
his thoughts were cloggy after the long meeting.
بعد از جلسه طولانی، افکار او پرحجم بودند.
the cloggy atmosphere in the room made it uncomfortable.
فضای پرحجم در اتاق آن را ناخوشایند کرد.
cloggy drain
لوله مسدود
cloggy throat
گلو مسدود
cloggy nose
بینی مسدود
cloggy texture
بافتگی مسدود
cloggy mixture
مخلوط مسدود
cloggy hair
مو مسدود
cloggy feeling
احساس مسدود
cloggy soup
سوپ مسدود
cloggy environment
محیط مسدود
cloggy situation
وضعیت مسدود
the sink is clogged and feels quite cloggy.
سینک مسدود شده و حس میکند که به شدت مسدود شده است.
after the rain, the roads became very cloggy.
بعد از باران، جادهها بسیار پرحجم شدند.
the cloggy texture of the paint makes it hard to apply.
بافت پرحجم رنگ باعث میشود استفاده از آن دشوار باشد.
his breathing was cloggy due to the cold.
به دلیل سرما، تنفس او پرحجم بود.
the cloggy mixture was difficult to stir.
مخلوط پرحجم به سختی قابل هم زدن بود.
the cloggy mud made it hard to walk.
گل پرحجم راه رفتن را دشوار میکرد.
she complained about the cloggy feeling in her throat.
او در مورد احساس پرحجم در گلو شکایت کرد.
the cloggy soil prevented the plants from growing.
خاک پرحجم از رشد گیاهان جلوگیری کرد.
his thoughts were cloggy after the long meeting.
بعد از جلسه طولانی، افکار او پرحجم بودند.
the cloggy atmosphere in the room made it uncomfortable.
فضای پرحجم در اتاق آن را ناخوشایند کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید