cluelessness about it
بی اطلاعی در مورد آن
displaying cluelessness
نشان دادن بی اطلاعی
overcoming cluelessness
غلبه بر بی اطلاعی
full of cluelessness
پر از بی اطلاعی
avoiding cluelessness
اجتناب از بی اطلاعی
cluelessness evident
بی اطلاعی آشکار
despite cluelessness
با وجود بی اطلاعی
with cluelessness
با بی اطلاعی
marked by cluelessness
با بی اطلاعی مشخص شده
experiencing cluelessness
تجربه بی اطلاعی
he stared blankly, a picture of utter cluelessness.
او با حالتی خالی خیره شده بود، تصویری از نادانی محض.
her cluelessness about technology was frustrating to everyone.
نادانی او در مورد فناوری برای همه خستهکننده بود.
despite the clear instructions, he continued his cluelessness.
با وجود دستورالعملهای واضح، او به نادانی خود ادامه داد.
the team's cluelessness regarding the market trends was alarming.
نادانی تیم در مورد روند بازار نگرانکننده بود.
i tried to explain it, but his cluelessness remained unchanged.
سعی کردم آن را توضیح دهم، اما نادانی او بدون تغییر باقی ماند.
she laughed at his cluelessness when he asked such a basic question.
وقتی چنین سوال سادهای پرسید، به نادانی او خندید.
his cluelessness about the project's progress was a major problem.
نادانی او در مورد پیشرفت پروژه یک مشکل بزرگ بود.
the sheer cluelessness of the situation was overwhelming.
نادانی محض وضعیت بسیار طاقتفرسا بود.
we pointed out his cluelessness, but he refused to acknowledge it.
ما به نادانی او اشاره کردیم، اما او از پذیرش آن امتناع کرد.
it was clear from the start that he was operating with cluelessness.
از ابتدا مشخص بود که او با نادانی عمل میکند.
the meeting highlighted the team's collective cluelessness on the matter.
جلسه نادانی جمعی تیم در مورد این موضوع را برجسته کرد.
cluelessness about it
بی اطلاعی در مورد آن
displaying cluelessness
نشان دادن بی اطلاعی
overcoming cluelessness
غلبه بر بی اطلاعی
full of cluelessness
پر از بی اطلاعی
avoiding cluelessness
اجتناب از بی اطلاعی
cluelessness evident
بی اطلاعی آشکار
despite cluelessness
با وجود بی اطلاعی
with cluelessness
با بی اطلاعی
marked by cluelessness
با بی اطلاعی مشخص شده
experiencing cluelessness
تجربه بی اطلاعی
he stared blankly, a picture of utter cluelessness.
او با حالتی خالی خیره شده بود، تصویری از نادانی محض.
her cluelessness about technology was frustrating to everyone.
نادانی او در مورد فناوری برای همه خستهکننده بود.
despite the clear instructions, he continued his cluelessness.
با وجود دستورالعملهای واضح، او به نادانی خود ادامه داد.
the team's cluelessness regarding the market trends was alarming.
نادانی تیم در مورد روند بازار نگرانکننده بود.
i tried to explain it, but his cluelessness remained unchanged.
سعی کردم آن را توضیح دهم، اما نادانی او بدون تغییر باقی ماند.
she laughed at his cluelessness when he asked such a basic question.
وقتی چنین سوال سادهای پرسید، به نادانی او خندید.
his cluelessness about the project's progress was a major problem.
نادانی او در مورد پیشرفت پروژه یک مشکل بزرگ بود.
the sheer cluelessness of the situation was overwhelming.
نادانی محض وضعیت بسیار طاقتفرسا بود.
we pointed out his cluelessness, but he refused to acknowledge it.
ما به نادانی او اشاره کردیم، اما او از پذیرش آن امتناع کرد.
it was clear from the start that he was operating with cluelessness.
از ابتدا مشخص بود که او با نادانی عمل میکند.
the meeting highlighted the team's collective cluelessness on the matter.
جلسه نادانی جمعی تیم در مورد این موضوع را برجسته کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید