clumsier than
غلطوزنتر از
clumsier moves
حرکات نامرتبتر
clumsier attempts
تلاشهای نامرتبتر
clumsier hands
دستهای نامرتبتر
clumsier behavior
رفتار نامرتبتر
clumsier than ever
غلطوزنتر از همیشه
clumsier steps
گامهای نامرتبتر
clumsier actions
اقدامات نامرتبتر
clumsier than before
غلطوزنتر از قبل
clumsier moments
لحظات نامرتبتر
she always feels clumsier when she's nervous.
او همیشه احساس میکند وقتی مضطرب است دست و پا چلفتیتر است.
after the injury, he became clumsier than before.
پس از آسیبدیدگی، او از قبل دست و پا چلفتیتر شد.
he was clumsier than his brother at sports.
او در ورزشها از برادرش دست و پا چلفتیتر بود.
my dog is getting older and clumsier.
سگ من پیر و دست و پا چلفتیتر میشود.
she felt clumsier trying to dance in high heels.
او در حالی که سعی میکرد با کفشهای پاشنه بلند برقصد، احساس دست و پا چلفتی بیشتری کرد.
with practice, he became less clumsier at cooking.
با تمرین، او در آشپزی کمتر دست و پا چلفتی شد.
children often appear clumsier when learning to walk.
کودکان اغلب در هنگام یادگیری راه رفتن دست و پا چلفتیتر به نظر میرسند.
she thought her movements were clumsier than usual.
او فکر کرد حرکاتش از همیشه دست و پا چلفتیتر بودند.
he always felt clumsier during the first few lessons.
او همیشه در طول چند درس اول احساس دست و پا چلفتی بیشتری میکرد.
as he aged, his hands grew clumsier.
همانطور که پیر میشد، دستهایش دست و پا چلفتیتر میشدند.
clumsier than
غلطوزنتر از
clumsier moves
حرکات نامرتبتر
clumsier attempts
تلاشهای نامرتبتر
clumsier hands
دستهای نامرتبتر
clumsier behavior
رفتار نامرتبتر
clumsier than ever
غلطوزنتر از همیشه
clumsier steps
گامهای نامرتبتر
clumsier actions
اقدامات نامرتبتر
clumsier than before
غلطوزنتر از قبل
clumsier moments
لحظات نامرتبتر
she always feels clumsier when she's nervous.
او همیشه احساس میکند وقتی مضطرب است دست و پا چلفتیتر است.
after the injury, he became clumsier than before.
پس از آسیبدیدگی، او از قبل دست و پا چلفتیتر شد.
he was clumsier than his brother at sports.
او در ورزشها از برادرش دست و پا چلفتیتر بود.
my dog is getting older and clumsier.
سگ من پیر و دست و پا چلفتیتر میشود.
she felt clumsier trying to dance in high heels.
او در حالی که سعی میکرد با کفشهای پاشنه بلند برقصد، احساس دست و پا چلفتی بیشتری کرد.
with practice, he became less clumsier at cooking.
با تمرین، او در آشپزی کمتر دست و پا چلفتی شد.
children often appear clumsier when learning to walk.
کودکان اغلب در هنگام یادگیری راه رفتن دست و پا چلفتیتر به نظر میرسند.
she thought her movements were clumsier than usual.
او فکر کرد حرکاتش از همیشه دست و پا چلفتیتر بودند.
he always felt clumsier during the first few lessons.
او همیشه در طول چند درس اول احساس دست و پا چلفتی بیشتری میکرد.
as he aged, his hands grew clumsier.
همانطور که پیر میشد، دستهایش دست و پا چلفتیتر میشدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید