cochon

[ایالات متحده]//kɔʃɔ̃//
[بریتانیا]//koʊˈʃoʊn//
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کوچون (نام خانوادگی)
شکل‌های واژه
جمعcochons

عبارات و ترکیب‌ها

cochon de lait

خوک نوزاد

cochon d'inde

خوک چینی

queue de cochon

کوچل خوک

petit cochon

خوک کوچک

vrai cochon

خوک واقعی

cochon rose

خوک صورتی

manger comme un cochon

همچون خوک غذا خوردن

élevage de cochons

چربی خوک

boucherie cochon

کشتارگاه خوک

peau de cochon

پوست خوک

جملات نمونه

my daughter has a cute cochon d'inde as a pet.

دختربچه‌ام یک cochon d'inde زیبایی به عنوان حیوان خانوادگی دارد.

he made a cochon face when he tasted the strange food.

وقتی او غذای عجیب را تذوق کرد، چهره‌ای cochon نشان داد.

don't look at me with that cochon regard.

با آن نگاه cochon به من نگاه نکن.

this is a cochon joke, not suitable for children.

این یک جوک cochon است که برای کودکان مناسب نیست.

they were singing a cochon chanson at the party.

در جشن، آن‌ها یک cochon chanson را خواندند.

the farmer raises many cochon domestique animals.

کشاورز چندین حیوان cochon domestique پرورش می‌دهد.

his humour is too cochon for this audience.

خنده‌وری او برای این جمع‌جوری بسیار cochon است.

she told a cochon histoire to her friends.

او یک cochon histoire به دوستانش گفت.

the movie was described as cochon by the critics.

فیلم توسط منتقدان به عنوان cochon توصیف شد.

he tends to talk cochon when he's drunk.

وقتی او نیم‌خواب است، تمایل دارد cochon صحبت کند.

their language became quite cochon after a few drinks.

پس از چند نوشیدنی، زبان آن‌ها بسیار cochon شد.

this cochon musique is not to my taste.

این cochon musique به سلیقۀ من نمی‌افتد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید