cogged wheel
چرخ دندهدار
cogged belt
کمربند دندهدار
cogged mechanism
مکانیزم دندهدار
cogged drive
سیستم انتقال دندهدار
cogged gear
چرخ دنده
cogged system
سیستم دندهدار
cogged action
عملکرد دندهدار
cogged interaction
تعامل دندهدار
cogged rotation
چرخش دندهدار
cogged engagement
اتصال دندهدار
the machine cogged during operation, causing a delay.
ماشین در حین کار دچار مشکل شد و باعث تأخیر گردید.
she felt cogged in her thoughts, unable to express herself.
او احساس میکرد که در افکارش گیر کرده و نمیتواند خود را بیان کند.
the gears cogged together smoothly, ensuring efficiency.
چرخدندها به طور روان با هم درگیر شدند و کارایی را تضمین کردند.
his progress cogged when he faced unexpected challenges.
پیشرفت او زمانی که با چالشهای پیشبینی نشده روبرو شد، متوقف شد.
the team cogged in their efforts to complete the project.
تیم در تلاش برای تکمیل پروژه دچار مشکل شد.
she noticed the cogged connection between the two ideas.
او ارتباط درهمپیچیده بین دو ایده را متوجه شد.
the clock cogged, making it difficult to tell the time.
ساعت دچار مشکل شد و تشخیص زمان را دشوار کرد.
his enthusiasm cogged when he received negative feedback.
شور و اشتیاق او زمانی که بازخورد منفی دریافت کرد، کاهش یافت.
the project cogged due to a lack of resources.
به دلیل کمبود منابع، پروژه دچار مشکل شد.
they tried to fix the cogged mechanism in the engine.
آنها سعی کردند مکانیسم معیوب را در موتور تعمیر کنند.
cogged wheel
چرخ دندهدار
cogged belt
کمربند دندهدار
cogged mechanism
مکانیزم دندهدار
cogged drive
سیستم انتقال دندهدار
cogged gear
چرخ دنده
cogged system
سیستم دندهدار
cogged action
عملکرد دندهدار
cogged interaction
تعامل دندهدار
cogged rotation
چرخش دندهدار
cogged engagement
اتصال دندهدار
the machine cogged during operation, causing a delay.
ماشین در حین کار دچار مشکل شد و باعث تأخیر گردید.
she felt cogged in her thoughts, unable to express herself.
او احساس میکرد که در افکارش گیر کرده و نمیتواند خود را بیان کند.
the gears cogged together smoothly, ensuring efficiency.
چرخدندها به طور روان با هم درگیر شدند و کارایی را تضمین کردند.
his progress cogged when he faced unexpected challenges.
پیشرفت او زمانی که با چالشهای پیشبینی نشده روبرو شد، متوقف شد.
the team cogged in their efforts to complete the project.
تیم در تلاش برای تکمیل پروژه دچار مشکل شد.
she noticed the cogged connection between the two ideas.
او ارتباط درهمپیچیده بین دو ایده را متوجه شد.
the clock cogged, making it difficult to tell the time.
ساعت دچار مشکل شد و تشخیص زمان را دشوار کرد.
his enthusiasm cogged when he received negative feedback.
شور و اشتیاق او زمانی که بازخورد منفی دریافت کرد، کاهش یافت.
the project cogged due to a lack of resources.
به دلیل کمبود منابع، پروژه دچار مشکل شد.
they tried to fix the cogged mechanism in the engine.
آنها سعی کردند مکانیسم معیوب را در موتور تعمیر کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید