coherency

[ایالات متحده]/kəʊˈhɪərənsi/
[بریتانیا]/koʊˈhɪrənsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت چسبیدن یا پیوستگی؛ ارتباط منطقی و سازگار؛ ویژگی بودن منطقی و یکپارچه.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the coherency of the argument was impressive.

پیوستگی استدلال بسیار جالب بود.

we need to ensure coherency between all sections of the document.

باید پیوستگی بین تمام بخش‌های این مدرک را تضمین کنیم.

the lack of coherency in his speech made it hard to follow.

نداشتن پیوستگی در سخنان او باعث شد که دنبال کردن آن دشوار شود.

she maintained coherency throughout her presentation.

او در طول ارائه خود پیوستگی را حفظ کرد.

the coherency of the team's strategy was key to their success.

پیوستگی استراتژی تیم به موفقیت آن‌ها کلید بود.

there should be coherency between our policies and actions.

باید پیوستگی بین سیاست‌های ما و اقداماتمان وجود داشته باشد.

the coherency of the narrative was lost in the translation.

پیوستگی داستان در ترجمه از دست رفته است.

we strive for coherency in our messaging across all platforms.

ما در تمام پلتفرم‌ها به دنبال پیوستگی در پیام‌هایمان هستیم.

the coherency of the data analysis was questioned by the reviewers.

پیوستگی تحلیل داده‌ها توسط بازبینان مورد پرسش قرار گرفت.

creating coherency between different departments is essential.

ایجاد پیوستگی بین بخش‌های مختلف ضروری است.

the coherency of the legal argument was strong.

پیوستگی استدلال حقوقی قوی بود.

he noted the coherency in the student's writing.

او پیوستگی در نوشته‌های دانش‌آموز را ملاحظه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید