collared

[ایالات متحده]/[ˈkɒlərd]/
[بریتانیا]/[ˈkɒlərd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گردن بند کردن (یک حیوان)؛ با حمله شدید به کسی، به ویژه برای پرسیدن سوالات.
n. گردن بند.
adj. دارای گردن بند.

عبارات و ترکیب‌ها

collared him

او را با گردن‌بند شناخت

collared shirt

شلوار جین گردن‌بند

collared jacket

کت گردن‌بند

being collared

در حال گردن‌بند شدن

collared dog

سگ گردن‌بند

collared coat

پelerine گردن‌بند

collared worker

کارگر گردن‌بند

collared jeans

شلوار جین گردن‌بند

collared blouse

بلوز گردن‌بند

collared uniform

پوشاک گردن‌بند

جملات نمونه

she wore a collared shirt with jeans.

او یک شلوار جین با بلوز گردن دار پوشید.

the dog was collared and leashed for the walk.

سگ در حین گردش با گردن بند و کشکت محدود شده بود.

he felt collared by the strict rules of the company.

او احساس محدود شدن به دلیل قوانین سخت شرکت را داشت.

the collared dove is a common garden bird.

پرندۀ گردن دار یک پرندۀ گیاهستانی رایج است.

the horse had a well-fitting collared bridle.

اسب یک گردن بند سوارکاری مناسب داشت.

the band members wore collared jackets on stage.

اعضای گروه روی صحنه یک جاکت گردن دار پوشیدند.

he was collared by a police officer for questioning.

او توسط یک پلیسی برای پرسش گرفته شد.

the antique collar was intricately collared with lace.

گردن بند باستانی با گردن بند دکمه ای پیچیده دکمه ای بود.

she collared him to ask about the project.

او او را گرفت تا در مورد پروژه پرسش کند.

the sheep were collared to track their movements.

گوسفیدها با گردن بندی برای ردیابی حرکاتشان تجهیز شدند.

the shirt had a crisp, collared neckline.

بلوز یک گردن چروکیده و گردن دار داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید