collying birds
پرندگان کولینگ
collying clouds
ابر های کولینگ
collying waves
امواج کولینگ
collying leaves
برگ های کولینگ
collying sounds
صداهای کولینگ
collying colors
رنگ های کولینگ
collying thoughts
افکار کولینگ
collying stars
ستاره های کولینگ
collying ideas
ایده های کولینگ
collying people
مردم کولینگ
she enjoys collying with her friends on weekends.
او از گذراندن وقت با دوستانش در آخر هفتهها لذت میبرد.
collying over coffee can strengthen relationships.
گفتوگو در کنار قهوه میتواند روابط را تقویت کند.
they spent the evening collying and sharing stories.
آنها شب را با گفتوگو و به اشتراک گذاشتن داستانها گذراندند.
collying at the park is a great way to relax.
گفتوگو در پارک یک راه عالی برای آرامش است.
we often have collying sessions to discuss our projects.
ما اغلب جلسات گفتوگو برای بحث در مورد پروژههایمان داریم.
collying with colleagues can improve team dynamics.
گفتوگو با همکاران میتواند پویایی گروه را بهبود بخشد.
he loves collying with his family during holidays.
او عاشق گفتوگو با خانوادهاش در تعطیلات است.
collying at the beach is a summer tradition.
گفتوگو در ساحل یک سنت تابستانی است.
they organized a collying event for the community.
آنها یک رویداد گفتوگو برای جامعه سازماندهی کردند.
collying can help relieve stress and build connections.
گفتوگو میتواند به کاهش استرس و ایجاد ارتباط کمک کند.
collying birds
پرندگان کولینگ
collying clouds
ابر های کولینگ
collying waves
امواج کولینگ
collying leaves
برگ های کولینگ
collying sounds
صداهای کولینگ
collying colors
رنگ های کولینگ
collying thoughts
افکار کولینگ
collying stars
ستاره های کولینگ
collying ideas
ایده های کولینگ
collying people
مردم کولینگ
she enjoys collying with her friends on weekends.
او از گذراندن وقت با دوستانش در آخر هفتهها لذت میبرد.
collying over coffee can strengthen relationships.
گفتوگو در کنار قهوه میتواند روابط را تقویت کند.
they spent the evening collying and sharing stories.
آنها شب را با گفتوگو و به اشتراک گذاشتن داستانها گذراندند.
collying at the park is a great way to relax.
گفتوگو در پارک یک راه عالی برای آرامش است.
we often have collying sessions to discuss our projects.
ما اغلب جلسات گفتوگو برای بحث در مورد پروژههایمان داریم.
collying with colleagues can improve team dynamics.
گفتوگو با همکاران میتواند پویایی گروه را بهبود بخشد.
he loves collying with his family during holidays.
او عاشق گفتوگو با خانوادهاش در تعطیلات است.
collying at the beach is a summer tradition.
گفتوگو در ساحل یک سنت تابستانی است.
they organized a collying event for the community.
آنها یک رویداد گفتوگو برای جامعه سازماندهی کردند.
collying can help relieve stress and build connections.
گفتوگو میتواند به کاهش استرس و ایجاد ارتباط کمک کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید