colocation

[ایالات متحده]/ˌkəʊləʊˈkeɪʃən/
[بریتانیا]/ˌkoʊləˈkeɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل اجاره دادن فضا

عبارات و ترکیب‌ها

data colocation

هم‌مكان داده

cloud colocation

هم‌مكان ابری

server colocation

هم‌مكان سرور

colocation center

مرکز هم‌مكان

colocation service

خدمات هم‌مكان

network colocation

هم‌مكان شبکه

colocation facility

امکانات هم‌مكان

remote colocation

هم‌مكان از راه دور

secure colocation

هم‌مكان امن

managed colocation

هم‌مكان مدیریت‌شده

جملات نمونه

colocation can help reduce living costs.

هم‌خانگی بودن می‌تواند به کاهش هزینه‌های زندگی کمک کند.

many students prefer colocation for convenience.

بسیاری از دانشجویان به دلیل راحتی، هم‌خانگی بودن را ترجیح می‌دهند.

colocation offers a chance to meet new people.

هم‌خانگی بودن فرصتی برای ملاقات با افراد جدید فراهم می‌کند.

finding a suitable colocation can be challenging.

پیدا کردن یک هم‌خانگی مناسب می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

colocation agreements should be clearly defined.

قراردادهای هم‌خانگی بودن باید به وضوح تعریف شوند.

many cities have websites dedicated to colocation.

شهرها زیادی وب‌سایت‌هایی را به هم‌خانگی بودن اختصاص داده‌اند.

colocation can enhance your social life.

هم‌خانگی بودن می‌تواند زندگی اجتماعی شما را بهبود بخشد.

it's important to discuss rules in a colocation.

مهم است که قوانین هم‌خانگی بودن را مورد بحث قرار دهید.

colocation helps in sharing household responsibilities.

هم‌خانگی بودن در تقسیم مسئولیت‌های خانه کمک می‌کند.

many prefer colocation for its flexibility.

بسیاری به دلیل انعطاف‌پذیری، هم‌خانگی بودن را ترجیح می‌دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید